تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
عكسى [ 1 ] « 1 » از مجموعهء احوالش ، و ظهور هلال در مستهل « 2 » شهور ، براعت استهلالى « 3 » از رنج جانكاه و ضعف اقبالش . سموط « 4 » مسمّطات « 5 » كارش پيچيده‌تر از شعر معقّد « 6 » ، و بجرم موزونى چون بيت مشجّر « 7 » سرو ، پابست قيد مؤبد [ 2 ] باشد . و متشاعر « 8 » مسبوت « 9 » المشاعر « 10 » سبك
هامش
[ 1 ] - عت ، عكس . [ 2 ] - عت ، شويد . ( 1 ) - طرد و عكس آنست كه سخنى را به ترتيبى برانند ، آنگاه آن را معكوس كنند چنان كه : هر آتشى گوهرى تابنده و سوزنده است و هر گوهر تابنده و سوزنده آتش است . در تداول علماى معانى از انواع اطناب زياده است و آن چنانست كه دو سخن آرند ، بدانسان كه منطوق سخن نخستين مفهوم دوم را بيان كند و بالعكس . و در جامع الصنائع گويد : طرد و عكس ، اين صفت چنانست كه سخنى را به ترتيبى براند بعد بازگرداند . . . چون كلام الملوك ملوك الكلام ( لغد ) . و در اصطلاح علم منطق ، يعنى جامع افراد و مانع اغيار . ( 2 ) - افا ، ماه نوبر آينده . ( 3 ) - ر ك ح 7 ص 23 . ( 4 ) - ج سمط بكسر اول و سكون دوم ، رشته ( ر ب ) . ( 5 ) - ج مسمط ، امف باب تفعيل ، حكم ، فرمان ، دستور ، و مسمط نوعى شعر است كه جمع كنند ابيات را يك قافيه مخالف قوافى سابق ( ر ب ) . آنست كه بناء ابيات قصيده بر پنج مصراع متفق القوافى نهند و مصراع ششم را قافيهء مخالف قوافى اول آرند كه بناى شعر بر آن باشد ( المعجم ص 382 ) . ( 6 ) - امف . باب تفعيل ، داراى تعقيد ، و آن‌چنانست كه بسبب پيچيدگى در معنى ، يا در لفظ ، يا معنى و لفظ هر دو ، معنى شعر يا عبارت به خوبى فهميده نشود ، اگر دير يافتن معنى از جهت لفظ باشد ، آن را تعقيد لفظى نامند و اگر از معنى بود ، تعقيد معنوى . ( 7 ) - مشجر صفت بيت و مضاف به سرو ، و اضافه بيانى است . لفظ مشجر هر چند ايهامى از معنى مصطلح آن را در فن بديع در بر دارد ، ليكن بقرينهء سر و پا بست و همچنين با توجه به اينكه شعر مشجر را در دو سطر بعد آورده است ، ظاهرا بمعنى لغوى آن ( خانهء درخت نشاندهء ) به كار رفته و محتمل است مقصود بيتى باشد كه كلمات آن به شكل سرو تحرير شده است ، نظير بيت مطير كه به شكل مرغ نوشته مىشود و بهر حال رجوع به حاشيهء 6 صفحهء 81 شود . ( 8 ) - افا از باب تفاعل ، آنكه خود را شاعر پندارد . ( 9 ) - بخواب رفته . ( 10 ) - ج مشعر ادراك ، حواس .