ترجيع « 1 » ، و باعنات [ 1 ] « 2 » كروب « 3 » مستزاد « 4 » بوده ، روىوار [ 2 ] « 5 » ، كنارهء بيت « 6 » عزلت گزيند ، و تركيب نظم بىانتظامى حالش ، از صدر « 7 » تا عروض « 8 » بهم موصّل « 9 » و بغم مذيّل [ 3 ] « 10 » ، و از ابتداى حيات تا ضرب [ 4 ] اجل « 11 » از جمع ثبور [ 5 ] « 12 » ، و تفريق « 13 » حبور « 14 » ، « جمع مع التّفريق » « 15 » برايش محصّل گشته ، غم جهان و جهان غم ، طرد و
هامش
[ 1 ] - عت ، باعناب .
[ 2 ] - عت ، روى او .
[ 3 ] - عت ، مزيل . ط . مزيل گشته .
[ 4 ] - عت ، خراب .
[ 5 ] - عت ، تبور .
( 1 ) - بازگشتن ، و در آن ايهامى است به ترجيعبند در اشعار .
( 2 ) - رنجانيدن . در كارى دشوارى افكندن ( ر ب ) و در آن ايهامى است با عنات در باب محسنات شعر ، و اعنات بدين اصطلاح آنست كه شاعر حرفى يا كلمهاى التزام كند كه واجب نباشد و آن را لزوم ما لا يلزم نيز خوانند ( المعجم ص 377 ) .
( 3 ) - ج كرب ، اندوه ( ر ب ) .
( 4 ) - فزون خواسته ( ر ب ) . افزوده .
و مستزاد در عروض آنست كه بر وزن اصلى رباعى يا غزل بعد از هر مصرع يكدو كلمه بيفزايند .
( 5 ) - حرفى است كه قصيده بر آن بنا شود ( تعريفات ) يكى از حروف قافيه و آن بر دو نوع است مطلق و مقيد . رك ( المعجم ص 269 ) .
( 6 ) - خانه . و در آن ايهامى است بمعنى ديگر آن ، يعنى شعر .
( 7 ) - بالا ، اعلاى هر چيز و مقدم آن ( لغد ) . نخست جزء مصراع اول در بيت ( تعريفات ) .
( 8 ) - آخر جزء از شطر اول از بيت ( تعريفات ) .
( 9 ) - امف باب تفعيل ، سخت پيوسته ( ر ب ) .
( 10 ) - امف باب تفعيل ، دامن دراز . ( ر ب ) . مقصود داشتن پايان غمناك است .
( 11 ) - ضرب ، در علم عروض جزء آخرين مصراع دوم است و ضرب اجل يعنى پايان حيات .
( 12 ) - هلاكى ، عذاب ، زيان ( ر ب ) .
( 13 ) - پراكندن .
( 14 ) - شادمانى .
( 15 ) - جمع و تفريق در رياضيات معروفست . و مقصود مؤلف اينست كه غمها را جمع ، و شادى را از آن تفريق مىكنند . و جمع و تفريق صنعتى است كه شاعر يا نويسنده ما بين چند چيز جمع كند ، سپس ميان آنها فرق گذارد :جاى خصمت چه جاى تو است رفيع * آن تو تخت و آن خصمت دار