بقيد « 1 » نوائب « 2 » زمن شود ، و منظومات « 3 » اسباب معيشتش از استدراك « 4 » تنافر « 5 » و تناقص « 6 » ، و استتباع « 7 » تغيير و تناقض ، منثور « 8 » و از سبب [ 1 ] « 9 » و وتد « 10 » مقطوع و مهجور آمده ، تسهيل و تكميل امور خويش را در تحت طباق [ 2 ] « 11 » چرخ ملمّع « 12 » و سپهر مرصع « 13 » ، نمودار [ 3 ] سهل و ممتنع « 14 » بيند ، و قصايد مقاصدش بتراجع « 15 » بخت [ 4 ]
هامش
[ 1 ] - يو ، سبب .
[ 2 ] - ط ، طبقات .
[ 3 ] - عت ، نمود از سهل . . .
ط ، سهل الممتنع .
[ 4 ] - ط ، بحث
( 1 ) - حرف قيد هر حرف ساكن ( غير مد و لين ) است كه ما قبل روى بود . ( المعجم ص 249 )
( 2 ) - ج نائبه ، مصيبت .
( 3 ) - ج منظومه نظم ، سامان و در آن ايهامى است به منظومه ، شعر .
( 4 ) - دريافتن . ( لغد ) . درك كردن ، جبران . و در محسنات شعر ، استدراك آنست كه شاعر بيتى را بنا كند اندر مدح كه آغاز بيت شنونده را هجا نمايد رودكى گويد :اثر مير نخواهم كه بماند بجهان * مير خواهم كه بود مانده بجاى اثرا( ترجمان البلاغه ص 94 )
( 5 ) - گريختن از يكديگر ( نف ) . و تنافر در حروف يا كلمات يكى از موجبات عدم فصاحت است .
( 6 ) - نقصان ، كاهش و باب تفاعل اين ماده در فرهنگهاى موجود ديده نشد .
( 7 ) - پس روى كردن ، بدنبال افتادن ، در پى بودن .
( 8 ) - پراكنده .
( 9 ) - وسيلت ، و در اصطلاح عروضيان ، سبب يكى از اركان عروض است و آن دو قسم است ، خفيف و ثقيل ، سبب خفيف يك متحرك و يك ساكن است و سبب ثقيل دو متحرك است ( المعجم ص 29 و 30 ) .
( 10 ) - ميخ ، و وتد ركن ديگر از اركان عروض است . مقرون ، و آن دو متحرك و ساكنى است و مفروق و آن دو متحرك است بر دو طرف ساكنى ( المعجم ص 30 و 31 ) .
( 11 ) - بعضى بر بالاى بعضى ( ر ب ) . و در اين مورد آن را ج طبقه آورده است . و طباق صنعتى است در علم بديع و آن را مطابقه نيز گويند و آن مقابلهء اشياء متضاد است ، مانند سرد و گرم ، تلخ و شيرين .
( 12 ) - روشن كرده ، درخشان شده ( نف ) و صنعتى است در شعر كه يك مصراع عربى و يك مصراع فارسى آورند و يا يك بيت عربى و يك بيت فارسى ( نف ) .
( 13 ) - دانه نشان ، پرستاره .
( 14 ) - به ظاهر آسان ولى بواقع مشكل . و سهل و ممتنع از اوصاف نظم و نثر است ، و آن تطابق لفظ با معنى است ، با روانى الفاظ و عذوبت معنى چنان كه شنونده را گمان افتد كه به آسانى چنان شعر توان سرود يا چنان نثر توان نوشت .
( 15 ) - برگشتن سپس رفتن . و كنايه از بدبختى است .