و عمل توشيع [ 1 ] و توشيح « 1 » « 2 » ، به تار و پود محسّنات ذاتيّه و لطايف عرضيّه « 3 » بافته [ 2 ] ، بر قامت موزون مهفهفات « 4 » نظم جميل ، مهلهلات « 5 » لطيف پوشاند ، و تشنه لبان سخن را از معانى آبدار ، ماء معين نوشاند [ 3 ] .
كلك دو زبان « 6 » ، اگر هزار دستان « 7 » گردد ، به صد دستان « 8 » داستان بلاغتش را يكى از هزار نتوان گفت . و اگر از شعرهاى ترش رقم شود ، از آبدارى معانى آن صداى آبشار [ 4 ] از صرير خامهء خشك توان شنفت .
چون مشاطهء طبع بديهه سنجش ، به شانهء [ 5 ] موشكافى جعد سلسلهمويان اشعار نازك را برسم مثنّى « 9 » و مرسل « 10 » از مفرق « 11 » نظم مسلسل در اندازد ، شعراى
هامش
[ 1 ] - عت ، توسيح .
[ 2 ] - عت ، يافته .
[ 3 ] - عت ، معنى نوشاند .
[ 4 ] - ط و نو ، آبشيار ، و منبع آب معنى شده .
[ 5 ] - عت ، نشانه .
( 1 ) - نگار كردن جامه را ( ر ب ) .
( 2 ) - حمايل در افكندن به گردن ديگرى ( ر ب ) .
و در محسنات شعرى آنست كه بناء شعر بر چند بخش مختلف الوزن نهند كه جملهء آن يك قصيده باشد و چون هر بخش را جداگانه برخوانى قصيدهء ديگر بر وزنى ديگر برون آيد . ( المعجم ص 383 ) .
( 3 ) - مقابل ذاتى ، اكتسابى .
( 4 ) - جارية مهفهفة ، دختر باريك شكم سبكروح لاغر ميان .
( 5 ) - ج مهلهلة ، جامه تنك بافته ( ر ب ) .
( 6 ) - دو زبان ، از آن رو كه قلم را از نى مخصوص مىتراشيدند و پس از تراشيدن ، سر آن ( نيش قلم ) را با چاقوئى نازك اندك شكافى مىدادند تا نرم نويسد .
( 7 ) - بلبل .
( 8 ) - مكر و حيله ( برهان ) .
( 9 ) - دو تا ، دولا . و موى مثنى ، موى مفتول ( تاب داده است ) .
( 10 ) - رهاشده و تاب نخورده ، و اين عبارت متأثر از شعر معروف امرؤ القيس است :غدائره مستشزرات الى العلى * تضل العقاص فى مثنى و مرسل( 11 ) - فرق سر ( نف ) . در بعض نسخ به تشديد راء ضبط شده و مثنى و مرسل و مفرق را اصطلاح عروضى ترجمه كردهاند و آن خطاست و در عروض چنين اصطلاحاتى نيست .