و در جنب « اشراق » « 1 » ضميرش شعلهء « تجلّى » « 2 » بيضا « 3 » چون شمسهء تصوير ، بىنور .
« خسرو » [ 1 ] « 4 » از شيرينى گفتارش به سخن لب نگشايد ، و « سحابى » « 5 » در مقابل اشعار آبدارش چون رگ « 6 » ابر بهار ترايد « 7 » .
با نشئهء مقال [ 2 ] روح بخشش « جامى » « 8 » از فيض بادهگسارى غنى ، و در برابر اقوال دلكشش نظم آشنا و بيگانه بىمعنى .
عذوبت منظوماتش « زلالى » « 9 » را از خوى [ 3 ] « 10 » خجلت دفتر سخن به آب اندازد ، و « هلالى » « 11 » را هلالآسا ، برنگ زردى و نقص « 12 » ، شهرهء شهر و انگشتنماى آفاق سازد . در طور طور « 13 » سخنوريش ، « كليم » « 14 » گليم بر سر كلام خود كشد ، و در بزم بلاغتگستريش ، طبع « سليم » « 15 » ، سليمآسا « 16 » بطبطاب « 17 » اضطراب افتد .
هامش
[ 1 ] - يو ، خسروى .
[ 2 ] - عت ، مقابل .
[ 3 ] - عت ، ط ، جوى .
( 1 ) - تابش ، و شايد نظر به ميرداماد متخلص باشراق ( م - 1040 ه . ق ) داشته است .
( 2 ) - درخشيدن هويدا شدن ، گويا منظور عليرضا تجلى ( م - 1083 يا 1088 ه . ق ) است كه ترجمهء احوال وى در رياض العلماء و الذريعة آمده است . رك ( تعليقات آتشكدهء آذر ص 77 ) .
( 3 ) - آفتاب .
( 4 ) - گويا منظور امير خسرو دهلوى ( م - 725 ه . ق ) است و بعيد است كه خسروى سرخسى مقصود باشد .
( 5 ) - شرح حال او در مجمع الخواص ( ص 304 - 305 ) و مآثر الكرام ( ص 14 - 15 ) آمده است . وى در حدود ( 1010 ) ه . ق ) درگذشت .
( 6 ) - رگ ابر ، خطى كه از ابر نمايان شود و پارهاى ابر سياه بدرازا كه به صورت رگ مىباشد ( بهار عجم بنقل كنوز ) .
( 7 ) - تر آمدن ، منفعل و خجل شدن ( كنوز ) و شايد عبارت چنين بوده است : چون برگ از ابر بهار تر آيد .
( 8 ) - نور الدين عبد الرحمن جامى ( م - 898 ه . ق ) .
( 9 ) - گويا مقصود زلالى شيرازى معاصر و شاگرد اهلى ( - 948 ه . ق ) .
است و شايد زلالى خوانسارى ( م - 1024 ) منظور است .
( 10 ) - بواو مجهول ، عرق بدن .
( 11 ) - هلالى جغتائى ( مقتول به سال 936 ه . ق ) .
( 12 ) - از آن جهت كه برحسب رؤيت ، بدر ماه شب چهارده ) كه قرص كامل است از نيمهء ماه رو بنقصان گذارد و هلال غايت انتقاص ماه است .
( 13 ) - حد ، قدر . و طور طور اضافه مشبه به است به مشبه و طور را بمناسبت لفظ كليم آورده است ، چه طور كوهى است كه موسى بن عمران ( ع ) بمناجات بدانجا مىرفت .
( 14 ) - ابو طالب كليم كاشانى ( م - 1061 ) ه . ق ) . و در آن ايهامى است بموسى كليم اللّه ( ع ) .
( 15 ) - سالم ، آرام ، معتدل و در آن ايهامى است به محمد قلى سليم معاصر طاهر نصرآبادى كه به سال ( 1057 ه . ق ) درگذشت .
( 16 ) - مار گزيده .
( 17 ) - تختهء گوىبازى ( ر ب . غياث اللغات ) چوگان پهنه ( فرهنگ اسدى بنقل لغد ) .