ساغرى نتواند نمود . « راجز » « 1 » را ، جز در [ 1 ] مدحش از بحر زاخر « 2 » خاطر به كنار نتواند آورد و « مكّهء » « 3 » عربيّه در حرم فصاحت و مشعر « 4 » مشاعرت « 5 » باستلام « 6 » اركان [ 2 ] « 7 » كعبهء بيت « 8 » و سعى « 9 » مروهء [ 3 ] « 10 » با صفاى « 11 » شعرش نيارد پرداخت ، اقاويل « 12 » او در لوح ظن « كما طنّ فى لوح الهجير [ 4 ] ذباب » « 13 » آمده ، زمانه او را « اسير من شعر » « 14 » آوارهء بلاد سازد و مانند حرف لغو « 15 » بدهنها [ 5 ] اندازد . و در تزييف [ 6 ] « 16 » منظومات انيق « 17 » و ترنيق [ 7 ] « 18 » خيالات دقيق « ادقّ من الدّقيق » « 19 »
هامش
[ 1 ] - عت ، جز مدحش .
[ 2 ] - عت ، ركنى از اركان .
[ 3 ] - يو ، و مروه ،
[ 4 ] - عت ، ط ، هجر .
[ 5 ] - يو ، تعويد هاهنا .
[ 6 ] - يو ، ط ، ترنيف نو ، عت ، تزيف . متن تصحيح قياسى است .
[ 7 ] - عت ، نو ، تزييق . ط ، تزنيق .
( 1 ) - فضل بن قدامة مكنى بابى النجم از بنى عجل . از شعراى معروف عصر امويست به سال ( 130 ه . ق ) درگذشت ( جرجز ج 1 ص 297 ) . و در تمام نسخ ( را ) پس از راجز موجود است ولى زايد به نظر مىرسد .
( 2 ) - بحر زاخر ، درياى بسيار آب و پر ( ر ب ) .
( 3 ) - شك نيست كه از كلمهء مكه جز خانهء كعبه شخصى خاص ، هم بدين نام منظور است ولى با فحص بسيار ، چنين نامى نيافتم .
( 4 ) - مشعر الحرام معروفست ، و مشعر قياسا جاى شعر خواندن .
( 5 ) - نبرد كردن به شعر با هم ( ر ب ) .
( 6 ) - بسودن سنگ را بدست يا بلب ( ر ب ) .
( 7 ) - ج ركن .
( 8 ) - شعر و خانه و در آن ايهامى است به خانهء كعبه .
( 9 ) - كوشش ، و سعى بين صفا و مروة از اعمال حج است كه هفت بار از صفا به مروه روند و بازگردند .
( 10 ) - كوهى است به مكه .
( 11 ) - روشنى . و صفا كوهى است به مكه . بمناسبت مكه ، لفظ حرم و مشعر و استلام حجر و اركان و سعى و صفا و مروه را كه مربوط به حج است آورده ( از حاشيهء نو ) .
( 12 ) - ج قول ، گفتار ، سخن .
( 13 ) - آنچنانكه صدا مىكند مگس از گرمى عطش به گرمگاه ( مثلى است ) .
( 14 ) - مثلى است كه در سرعت انتشار آرند ، چه شعر زودتر از هر چيز ساير شود .
( 15 ) - بيهوده ( لغد ) .
( 16 ) - ناسره گردانيدن ( ر ب ) نارايج ساختن .
( 17 ) - نيكو ( ر ب ) .
( 18 ) - شوريده كردن ( ر ب ) .
( 19 ) - سودهتر از آرد . و اين مثل به صورت « ادق من الطحين » ديده شد . ( فرائد اللآل ص 223 ) .