« اخطل » « 1 » را بخطا و خطل « 2 » درگيرد « ذو الدّجاج [ 1 ] » « 3 » را دجاجهء ناظم « 4 » شمارد و « ديك الجنّ » « 5 » را پروبال بلندپروازى درهم شكند . قلايد « متنبّى » « 6 » را مبتنى بر تقليد داند و رباعيّات [ 2 ] « 7 » « معرّى » « 8 » را معرّى از سلاست يابد و اشعار معزّى » « 9 » را معزى « 10 » بر معرّت [ 3 ] « 11 » گرداند . [ 4 ] و چون در عرصهء بلاغت ، تبليغ [ 5 ] « 12 » زمام مبالغت كند ، بسرعت [ 6 ] ارتجال « 13 » « ابو فراس » « 14 » را مرتجل « 15 » سازد .
هامش
[ 1 ] - ط ، و ذو الدجاج .
[ 2 ] - يو ، و رباعيات .
[ 3 ] - يو ، مقرب . عت معرو .
[ 4 ] - از اينجا تا كند ، در نسخهء عت نيست .
[ 5 ] - نو ، به تبليغ مضامين زمام مبالغت كند . ط ، به تبليغ مضامين تبليغ زمام . . .
[ 6 ] - عت ، بسرعت و يو ارتجال .
( 1 ) - غياث بن غوث بن صلت ثعلبى ( 629 - 712 م ) هم طبقهء جرير و فرزدق ، شاعرى است نصرانى و به بنى اميه مخصوص بود . ديوان شعر او معروف و مطبوع است ، ر ك ( معط 408 ) .
( 2 ) - سخن بسيار سست و تباه ( ر ب ) .
( 3 ) - ذو الدجاج حارثى شاعريست ( رب ، تج . لغد ) زياده بر اين شرحى نيافتم .
( 4 ) - ماكيان كه تخم در شكم دارد ( ر ب ) .
( 5 ) - عبد السلام بن رغبان ، از شعراى متعصب در عربيت مقيم حمص ( م - 335 ه ) ( جرجز ج 2 ص 96 ) .
( 6 ) - اين جمله در ط ، در حاشيه قلائد ميثى ضبط شده است ! در لغت ، قلائد الشعر ، بمعنى باقيمانده از شعر بر زمانه آمده است ( ر ب ) .
يعنى اشعارى كه روزگاران باقى ماند . و هرگاه اين جمله قلائد متنبى باشد معنى آن اشعارى از متنبى است كه بخاطر لطافت و استحكام آن پايدار مانده است ، زيرا بعيد است كه متنبى را اشعارى بنام قلائد بوده است و پس از فحص بسيار نشانى در اين باب نيافتم ، همچنانكه آوردن كلمهء متنبى نيز از ظرافت عبارت دور مىنمايد ، زيرا از متنبى در چند سطر پيش نام برده است . ( ص 66 سطر 2 ) .
( 7 ) - غير از معنى لغوى كلمه چيزى مفهوم نشد .
( 8 ) - احمد بن عبد اللّه بن سليمان تنوخى مكنى بابى العلاء ( 363 - 449 ه . ق ) .
( 9 ) - شاعر معروف عصر سلجوقى معاصر آلبارسلان . مرگ او بين 518 - 520 ه . ق ) است .
( 10 ) - منسوب ( تج ) .
( 11 ) - گناه بدى ( نف ) .
( 12 ) - دست بعنان دراز كردن سوار تا تيز رود ( ر ب ) .
( 13 ) - ببديهة سخن گفتن ( ر ب ) . بىدرنگ سخن گفتن .
( 14 ) - حارث بن ابى العلاء همدانى ( 320 - 357 ) . از شعرا و ادباى معروف است و صاحب عباد او را خاتم شعرا مىشمارد ( معط 336 ) و نيز ابو فراس ، كنيهء فرزدق بن غالب است .
( 15 ) - هر دو پاىبسته ( ر ب ) .