تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
اكتسا « 1 » جويد . هر حرفى از كلامش را كه مأخذ اشتقاق شقوق علومست ، از روى شقاق « 2 » چون قريحهء خود خامد شمرند [ 1 ] . و از فهم ناقص « 3 » ، گفتار صحيح « 4 » و مثالات « 5 » سالم « 6 » او را لفيف « 7 » و مهموز [ 2 ] « 8 » و از معنى اجوف « 9 » دانسته ، تغيير او را مضاعف [ 3 ] « 10 » گردانند ، و اوقات خود را صرف اعلال « 11 » و جحد « 12 » و نفى « 13 » اقوال او كه « 14 » مستثنى « 15 » و مفرد « 16 » از جمع [ 4 ] نحات « 17 » زمان ماضى و حال [ 5 ] و استقبالست ، نموده ،
هامش
[ 1 ] - عت ، شمرد . [ 2 ] - ط ، مهموزوار . [ 3 ] - ط ، مضاف . [ 4 ] - ط ، كنوز ، جميع . [ 5 ] - يو ، ندارد . ( 1 ) - جامه پوشيدن . ( 2 ) - دشمنانگى ( ر ب ) . ستيزه ، خلاف . ( 3 ) - كوتاه ، كم ، اندك و در اصطلاح علم صرف كلمه‌ايست كه لام الفعل آن حرف عله بود . ( 4 ) - درست ، مقابل خطا ، و در اصطلاح علم صرف كلمه‌ايست كه يكى از حروف اصلى آن همزه يا تضعيف ( دو حرف اصلى آن از يك جنس كه يكى در ديگرى ادغام شده به صورت تشديد نوشته مىشود ) بود و از حرف عله خالى باشد . ( 5 ) - ج مثال ، تمثيل ، مثل ، و در اصطلاح علم صرف ، كلمه‌ايست كه فاء الفعل آن حرف عله بود . ( 6 ) - درست ، مقابل نادرست ، و در اصطلاح علم صرف ، كلمه‌ايست كه هيچيك از حروف اصلى آن حرف عله ، يا همزه يا تضعيف نبود . ( 7 ) - گروه مردم پراكنده از هر جاى . آميخته به يكديگر ( لغد ) و در اصطلاح علم صرف كلمه‌ايست كه دو حرف اصلى آن از حروف عله بود . ( 8 ) - معيوب عيب كرده ( ر ب ) و در اصطلاح علم صرف كلمه‌ايست كه يكى از حروف اصلى آن همزه بود . ( 9 ) - درون خالى ، توخالى ، ميان تهى . و در اصطلاح علم صرف كلمه‌ايست كه عين الفعل آن حرف عله بود . ( 10 ) - دو برابر ، و در اصطلاح علم صرف كلمه‌ايست كه دو حرف اصلى آن از يك جنس باشد . ( 11 ) - مص باب افعال ، بيمار گردانيدن ( ر ب ) . ناسالم نشان دادن . نادرست نماندن . و در اصطلاح علم صرف ، تبديل كردن حرف عله است به حرف ديگر ( با شرائط خاص ) . ( 12 ) - انكار كردن ، و در اصطلاح علم صرف انكار وقوع فعل است از گذشته تا زمان اخبار . ( 13 ) - نابود كردن ، نيست انگاشتن . و در اصطلاح علم صرف اخبار از انجام نيافتن فعل است در آينده . ( 14 ) - كه ، موصوفى است و جملات بعد از آن صفت ( اديب ) است كه در سطر 7 صفحهء 61 ذكر شد . ( 15 ) - بيرون ، جدا ، ممتاز ، منفرد . و در اصطلاح علم نحو فردى است كه از حكم عام ما قبل خود خارج است . ( 16 ) - جدا ، بيك سو ، بيرون . و در اصطلاح علم صرف ، مقابل مثنى و جمع . ( 17 ) - ج ناحى ، نحوى . عالم به نحو .