برو ! اين سودا از سويداى « 1 » دل ترك ده ! و قدم بر اين وادى منه !
« فَلا تُصاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً »
« 2 » . بمفاد اينكه [ 1 ] :
مصراع :
بالاتر از سياهى رنگ دگر نباشد .
باز اعادهء عرض نياز كردم كه : اى كشور [ 2 ] يارى را سواد اعظم « 3 » ! واى در سياه روزى با روز سياهم توأم ! . اى آنكه [ 3 ] حبرت « 4 » مركب از موادّ حبور « 5 » است ، و نقش بىنقس [ 4 ] « 6 » نقست « 7 » مركّبات عنصرى را مايهء سرور . دودهء [ 5 ] سياهت از دودهء مشعل كوه [ 6 ] طور است « 8 » و ليقهء مشكفامت [ 7 ] رشتهء گيسوى حور
شعر :
كأنّك من كلّ النّفوس مركّب * و انت الى كلّ القلوب حبيب « 9 »
نمى از يمّ « 10 » و تامى [ 8 ] « 11 » از جود بسيار كمت درد مرا دواى تامّ است ! ، گفتا چكنم ؟ دوات « 12 » نيست . گفتم از « عين الحيات » « 13 » ظلمات مداد امدادى نما !
هامش
[ 1 ] - ط ، آنكه .
[ 2 ] - عت ، كشوده .
[ 3 ] - يو ، آنكه .
[ 4 ] - ط ، نقص .
[ 5 ] - ط ، و دودهء .
[ 6 ] - يو ، ندارد .
[ 7 ] - يو ، مشكفا است .
[ 8 ] - نو ، ط ، تاى .
( 1 ) - دل ، ميان دل .
( 2 ) - پس با من همراه مباش كه همانا از سوى من عذرى يافته باشى ( معذورى ) ( از آيهء 75 سورهء كهف ) .
( 3 ) - هر شهر بزرگ ، پايتخت ( نف ) .
( 4 ) - سياهى دوات .
( 5 ) - شادى ( ر ب ) . سرور .
( 6 ) - عيب ( ر ب ) .
( 7 ) - سياهى دوات ( ر ب ) .
( 8 ) - اشاره است به آيهء 29 سورهء قصص .
( 9 ) - گويا تو از همه جانها آميختهاى و تو دوست همه دلهائى . در كنوز بجاى النفوس ، النفاس آمده و گرانمايگى ترجمه شده
( 10 ) - دريا .
( 11 ) - به غايت كم و بسيار اندك ( برهان ) .
( 12 ) - دوا + ضمير متصل در حالت مفعولى - ترا .
( 13 ) - چشمهء زندگانى . آبحيات كه در داستان ذو القرنين و رفتن او بظلمات مذكور است .