دست ردّ بر سينه زد ، بارى تو يارى پيش گير ! و آرزوى مرا از روى يكرنگى بپذير ! دوات چون اين مقال شنفت پوز [ 1 ] « 1 » به پوزش گشوده گفت : هيهات ، مرا پژوليدگى [ 2 ] خاطر [ 3 ] از تو بيش است ، و روز مجنون « 2 » من از ليلهء ليلا « 3 » در پيش « 4 » روزگار آشفتهتر يا زلف تو يا كار من .
سياهخانهام از خيل كدر « 5 » مجمع ماتمست ، و غبار بلبله « 6 » و تلتله « 7 » تل تل ، بل ، كوه كوه ، بر فضاى درونم متراكم .
در سينهء غم آكندهام چندان گرد هم « 8 » بر روى هم نشسته ، كه اگر از من بقلم نرگس ، خط ريحان « 9 » نگارند [ 4 ] ، خط غبار « 10 » به نظر آيد ، و از بس دلافسردهام افشردهء پنجهء رنج و شكنجه گشته ، آنقدر طراوت در كام و دهان [ 5 ] من نمانده كه كلك دبير ، به صد تدبير ، از براى تذبير [ 6 ] « 11 » لبى تر نمايد .
هامش
[ 1 ] - ط ، پوزه .
[ 2 ] - نو ، ژالوليدگى .
[ 3 ] - ط ، ندارد .
[ 4 ] - يو ، نگارم ، عت نگارنده .
[ 5 ] - ط ، دهان .
[ 6 ] - ط ، تزبير .
( 1 ) - گرداگرد دهان ( برهان ) .
( 2 ) - تاريك ( ر ب ) ،
( 3 ) - ليلة ليلا بمد و قصر شب دراز سخت يا شب سخت تاريك از ماه ، يا شب سىام ( ر ب ) .
( 4 ) - سابق ، سبقت گرفته ، پيش افتاده .
( 5 ) - تيرگى هر چه باشد ( ر ب ) .
( 6 ) - سختى اندوه ( ر ب ) .
( 7 ) - سختى ( ر ب ) .
( 8 ) - اندوه ، غصه .
( 9 ) - خط ريحان نوعى از خط و ابداع ابن مقله است و آن خط را از خط محقق درآورد و بيشتر كلمات او تابع خط محقق بوده و در سطح و دور با خط محقق شباهت تامه داشت مگر در حرف ( يا ) كه دور آن بيشتر از ياهاى محقق بود ( پيدايش خط و خطاطان ص 91 ) و آن را خط جلى نيز گويند ( نف ) .
( 10 ) - خط غبار يا قلم غبار يكى از هفت قلم جديد است ، خطى با قلمى سخت ريز ، چنان كه به زحمت توان ديد . ( لغد ) .
( 11 ) - نبشتن ( ر ب ) . و بدين معنى با زاء نيز درست است .