در چشم تميز اين ديدهوران ، با جلفريز « 1 » سلقلق « 2 » و هجول « 3 » جهول بر يك هوجاء « 4 » هودج بسته ، و بكر مقاناة [ 1 ] « 5 » « اغنج من مفنّقة » « 6 » ، با شوهاء « 7 » شوها « 8 » كش و حيزبون « 9 » زبون ، در يك فودج « 10 » نشسته .
« وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ »
« 11 » .
شعر :
پيش اين جوهريانى كه درين بازارند * قيمت رشته فزونتر بود از گوهر ما [ 2 ]
پس خيال ديگر آغاز كرده با كلك سخنور به فسون فسانهساز گشتم ، كه اى بىزبان مطلب طراز ! و اى خاموش نكتهپرداز ! اى [ 3 ] خضر سبك پى سرچشمهء ظلمات ! و اى فرمانرواى [ 4 ] خطّهء خط ، و قلمرو دوات ! كه هميشه از راست خانگى « 12 »
هامش
[ 1 ] - ط ، يو ، مقامات .
[ 2 ] - ط ، ناب .
[ 3 ] - ط ، واى .
[ 4 ] - ط ، فر نفرماى .
( 1 ) - زن گنده پير در ترنجيده ( ر ب ) .
( 2 ) - زنى كه از كون وى خون رود ( ر ب ) .
( 3 ) - زن فراخ فرج ( ر ب ) .
( 4 ) - شتر مادهء تيزرو ( ر ب ) .
( 5 ) - مصدر باب مفاعله بمعنى موافقت كردن و سازوارى و بدين معنى مقاماة هم صحيح است ولى بهر حال ارادهء معنى وصفى از آن چنان كه در عبارت متن مطلوبست ، درست نيست . در بعض حواشى پردهنشين معنى شده و هر چند كه ثلاثى مجرد آن بدين معنى استعمال شده ، ليكن باب مفاعله از آن بدين معنى نيامده است و شايد مصنف قياسا استعمال كرده است و محتملا تركيب « بكر مقاناة » را از معلقهء امرؤ القيس گرفته است ، هر چند اين تركيب در آن بيت معنى ديگرى دارد .
( 6 ) - بانازتر از زن نازپرورده ( ر ك مجمع الامثال ) و رك تعليقات .
( 7 ) - زن زشت ترش روى ( ر ب ) .
( 8 ) - مركب از شو - شوى ، شوهر + ها ، علامت جمع .
( 9 ) - زن گنده پير ( ر ب ) .
( 10 ) - هودج ( ر ب ) .
( 11 ) - و اگر فروفرستيم بر تو كتابى در كاغذى ( ورقى ) پس بپسايند آن را به دستهاى خود هرآينه آنان كه كافرند بگويند ، نيست اين مگر جادوئى آشكارا ( آيهء 7 سورهء انعام ) .
( 12 ) - راست خانه ، كسى كه با همه از قرار راستى و درستى و امانت و ديانت معاش كند ( برهان ) .