و طبع كليل « 1 » نيز طبع « 2 » كلال « 3 » از آيينهء باطن ظاهر كرده بتعريض گفت كه :
پيداوسى « 4 » كيان و گنج [ 1 ] روان « قارون » [ 2 ] « 5 » ، بگنجور روان رنجور نسپرده ، و گاوان « 6 » جمشيد و شايگان « 7 » خسرو ، در نهانخانهء قلب محزون مخزون « 8 » نساخته [ 3 ] .
شايگان « 9 » طمع چندين سبيكهء « 10 » سيم و زر چراست ؟ [ 4 ] . و لجج « 11 » قلزم « 12 » و عمان را « 13 » محيط « 14 » نيستم ، بالحاح « 15 » و لجاج [ 5 ] « 16 » ، طلب اينهمه نطف « 17 » نطف [ 6 ] « 18 » از من منوط بر كجا ؟ « و ما عندى [ 7 ] كنز النّطف و ما عدى ذلك » « 19 » .
زمانه عدو هنرمندانست ، و اهل زمانه صدچندان . گل خندان آتشى [ 8 ] را در اين چمن ، بر اهل دانش آتش گلخندان ، و بر خوان پرخون سپهر فاتحهء ترك و تجريد برخوان « 20 »
هامش
[ 1 ] - ط ، در كنارهء صفحه اضافه دارد : كنج .
[ 2 ] - ط ، قارون ندارد .
[ 3 ] - نو ، نساختند .
[ 4 ] - نو ، جه است .
[ 5 ] - يو ، بالجاج و لحاج .
[ 6 ] - نو ، ط ، لطف .
[ 7 ] - عت ، عندى .
[ 8 ] - ط ، آتشين .
( 1 ) - كند ( ر ب ) .
( 2 ) - زنگ ( ر ب ) .
( 3 ) - مانده شدن ( ر ب ) .
( 4 ) - و بكسر واو نيز آمده است ، درمى كه در زمان كيان رايج بوده و هر درمى سى و پنج دينار خرج مىشد ( برهان ) .
( 5 ) - گنج روان نام گنج قارونست ( برهان ) .
( 6 ) - مقصود گنج گاو است ، و آن از گنجهاى جمشيد است كه در عهد بهرام گور پيدا شد و داستان آن در شاهنامه آمده است ( برهان و حواشى آن ) :مرا چون دعوت عيسى است عيدى هر زمان در دل * دلم قربان عيد فقر و گنج گاو قربانش( خاقانى )گنج الحمار ( كذا ) نيز ز شه يادگار ماند * چونان كه گنج گاو ز جمشيد كامكار ( نير )( 7 ) - نام يكى از گنجهاى بسيار بزرگ خسرو پرويز ( برهان ) .
( 8 ) - امف ، پنهان كرده ، بگنجينه نهاده .
( 9 ) - در خور ( برهان ) .
( 10 ) - ر ك ح 5 ص 9 .
( 11 ) - ج لجة ميانه آب دريا و معظم آن .
( 12 ) - بحر احمر .
( 13 ) - معروف .
( 14 ) - در آن ايهامى است به بحر محيط .
( 15 ) - مص باب افعال ستهيدن در سؤال ( ر ب ) .
( 16 ) - ستهيدن .
( 17 ) - ج نطفه ، مرواريد روشن .
( 18 ) - درياها ( ر ب ) .
( 19 ) - مثلى است :
رك : تعليقات .
( 20 ) - فاتحهء ترك بر چيزى خواندن ، ترك آن گفتن ( كنوز ) .