شعر
اين راه كه سر كردهاى از مغرورى * ترسم كه به منزل نرسى از دورى
من صنّف فقد استهدف « 1 » و الصّمت احسن من عىّ المنطق « 2 » و السّكوت ستر ممدود « 3 » و فدام « 4 » على الفدامة « 5 » .
شعر :
بىزبان باش نه بينى كه قلم * تا زبان يافت سرش در خطر است
پس بوسيلهء « 6 » « ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه » « 7 » توسّل ، و بواصلهء [ 1 ] « 8 » :
فقد تسجع الورقاء و هي حمامة * و قد تنطق العيدان و هي جماد « 9 »
توصّل « 10 » جسته ، به پاى ادب برخاستم و با كف توكّف « 11 » بتكفّف « 12 » كفيهء « 13 » راهى خواستم .
هامش
[ 1 ] - يو ، وصيله .
( 1 ) - كسى كه تصنيف كرد پس خود را آماج ساخت ، نظير من الف كتابا او شعرا انما يعرض عقله على الناس . . . رجوع شود بامثال و حكم دهخدا ذيل همين مثل .
( 2 ) - بىزبانى بهتر است از گنگى در گفتار .
( 3 ) - خاموشى پردهايست كشيده ( مأخوذ از فرمايش على عليه السلام صمت الجاهل ستره ) .
( 4 ) - سرپوش ابريق ( ر ب ) .
( 5 ) - گران زبان بودن ( ر ب ) .
( 6 ) - دستآويز .
( 7 ) - نظير آب دريا را اگر نتوان كشيد . . .
( ر ك امثال و حكم دهخدا ) .
( 8 ) - پيوندكنندهء موى زنان ( ر ب ) .
( 9 ) - پس گاهى آواز مىخواند ورقا درحالىكه كبوتريست و گاهى سخن مىگويد عودها و آن چوبى است .
ر ك تعليقات .
( 10 ) - مص باب تفعيل پيوستگى جستن ( ر ب ) .
( 11 ) - مص باب تفعل ، چشم داشتن نيكوئى ( ر ب ) .
( 12 ) - مص باب تفعل دست ، پيش كسى داشتن به خواهش ( ر ب ) .
( 13 ) - روز گذار از قوت ( ر ب ) . توشه .