و نعش ميت سخنسرائى ترقّب « 1 » نرفت ، و هيچكس از ماه مقنّع « 2 » و فرس مصنّع « 3 » كار بدر تمام و سير جواد « 4 » خوشخرام توقع نكرد . موسيجه « 5 » را از اعجاز موسوى دم زدن ، دام هزل گشتن است ، و وجه صيدانه « 6 » را با حسن بهنانه « 7 » بزيوار [ 1 ] « 8 » زيور بستن ، اضحوكه « 9 » شدن .
« ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ »
« 10 » .
شعر :
با بىهنرى چند هنر بفروشى * خرمهره به قيمت گهر بفروشى
ترسم كه كند آتش رسوائى دود * تا كى بكسان هيمهء تر بفروشى
هيهات در مقام ترجمه و بيان ، برجمه « 11 » و بنان « 12 » ترا كه « بنان كف ليس فيها ساعد » « 13 » صفت دارد ، كى دست آنست كه با بازوى بازور « 14 » مقاول « 15 »
هامش
[ 1 ] - يو ، زيوار ندارد .
( 1 ) - مص باب تفعيل ، چشم داشت ( ر ب ) .
( 2 ) - اشاره به داستان ابن مقنع و ماه نخشب است . رك تعليقات .
( 3 ) - اسب كند . ( ر ب ) .
( 4 ) - اسب نيكوروى . ( ر ب ) .
( 5 ) - پرندهايست شبيه به فاخته ( برهان ) .
( 6 ) - غول وزن بدخوى و بسيارگوى ( ر ب ) .
( 7 ) - زن خوشبوى خوش نفس ، زن نرم گفتار خوش كردار ، زن سبك روح خندان ( ر ب ) .
( 8 ) - مساوى بودن ، برابرى ( برهان . ناظم الاطباء ) .
( 9 ) - آنچه از وى خنده آيد ( ر ب ) .
( 10 ) - آنچه آوردهايد جادو است همانا خدا آن را باطل خواهد كرد ( قسمتى از آيهء 81 سورهء يونس ) .
( 11 ) - پيوند ميانه از سه پيوند انگشتان يا پيوند انگشتان يا پشت استخوان انگشتان . . . ( ر ب ) .
( 12 ) - ر ك - ح 20 ص 41 .
( 13 ) - انگشتان كفى است كه در آن ساعد نيست ، اين مثل براى كسى زنند كه همت داشته و توانائى بر مقصود نداشته باشد . ( مجمع الامثال ميدانى ) .
( 14 ) - زورمند .
( 15 ) - سخنهاى نيكو .