يراغ « 1 » يراع [ 1 ] « 2 » را « حذ و النّعل بالنّعل » « 3 » ، پيرو سلايق « 4 » ادهم [ 2 ] « 5 » كلك مسلاق « 6 » او سازد « و ان لم يدرك الظّالع شأو الضّليع » « 7 » .
چون دبير همت ، قلم [ 3 ] « 8 » اظفار « 9 » قلم كرده ، ترقيش « 10 » و ترشيق « 11 » و تعليق و تمشيق « 12 » آغازيد ، و كعيت « 13 » خامه از صفير صرير [ 4 ] « 14 » ، اغاريد « 15 » آغاريد « 16 » ، ضمير ژوليده و خاطر پژوليده « 17 » باغراء « 18 » خاطر « من استبدّ برأيه فقد خاطر » « 19 » دامن تحمّل بر افشاند ، و بفسوس « 20 » ، اين افسانه برخواند ، كه هيچگاه از نقش بيت
هامش
[ 1 ] - ط ، يراع يراغ .
[ 2 ] - عت ، ادهم ، ندارد .
[ 3 ] - عت ، قلم ندارد .
[ 4 ] - عت ، از صر صفير مريد آغازيد . نو ، از صفر صرير آغازيد .
( 1 ) - اسبى را گويند كه از بسيارى سوارى قابليت آن پيدا كرده باشد كه بر او سوار شده از جائى به جائى ايلغار كنند ( برهان ) .
( 2 ) - غرو كه از وى تير و قلم سازند ( ر ب ) . قلم .
( 3 ) - و در مواردى طابق النعل بالنعل ، يعنى قدم نهنده بر جاى قدم پيش رفتگان ( ر ك لغتنامه ) .
( 4 ) - ج سليقه ، نشان قدم و سم در راه ( ر ب ) .
( 5 ) - اسب سياه ( مهذب الاسماء ) . سياهى .
( 6 ) - بليغ .
( 7 ) - اگر چه نمىرسد ستور لنگ ، تك اسب تمام خلقت را . اين جمله عينا مأخوذ است از مقدمهء مقامات حريرى . ( حاشيهء كنوز ) و يادداشت آقاى دكتر محقق .
( 8 ) - تراشيدن ، چيدن ( ر ب ) .
( 9 ) - ج ظفر ، ناخن .
( 10 ) - آراستن ( ر ب ) .
( 11 ) - رشق بكسر اول بانگ قلم .
( ر ب ) . اما از اين ماده باب تفعيل استعمال نشده است .
( 12 ) - با گل سرخ رنگ كردن در اينجا ظاهرا مقصود آراستن است .
( 13 ) - بلبل ( تاج العروس ) .
( 14 ) - بانگ قلم .
( 15 ) - ظاهرا ج غرد : آواز خوش .
( 16 ) - آغاريدن ، برانگيختن ( برهان ) .
( 17 ) - پژمرده .
( 18 ) - مص باب افعال ، آزمند گردانيدن ( ر ب )
( 19 ) - كسى كه برأى خود ايستد به مخاطره افتاده است ، در منتهى الارب بدين صورت آمده ( من استبد برأيه ضل ) گمان ندارم حديثى مأثور باشد چه در مواضع محتمل جستجو كردم و يافت نشد . در مجمع الامثال كرمانى آمده است : خاطر من استغنى برأيه ( حاشيهء كنوز ص 36 )
( 20 ) - استهزا ، ريشخند .