تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
به مشابهت نعل « 1 » پا پوشش « 2 » هلال اگر سر بر آسمان [ 1 ] سايد ، شايد . و جود كف كريمش را در كفّتين وهم و قياس اگر با سنگينى جودى « 3 » سنجند [ 2 ] ، بمراتب زايد آيد . از آب نمير « 4 » لطفش هر كه جرعه‌اى نوشد ، نميرد . و سجنجاب [ 3 ] « 5 » هيچ تمنايى بىتوجه حضرتش ، صورت حصول نپذيرد . گل مزاج اقدسش آتشين‌خو [ 4 ] ، و خاك سم اشهبش « 6 » عنبرين بو . چين كمندش خطاگير « 7 » ، و همت [ 5 ] چين‌ستانش « 8 » خطابخش « 9 » ، و توسن « 10 » قدرش آفتاب ركاب ، و رايض « 11 » جلالش آسمان رخش . شجر [ 6 ] خلافش « 12 » را پيكان برگ بيد « 13 » ثمر ، و افسار صلتان « 14 » و
هامش
[ 1 ] - ط ، بر آسمان سر . [ 2 ] - ديو ، عت سنجد . [ 3 ] - متن سحجاب و نسخهء ديگر سنججاب ، نو سنخجاب . [ 4 ] - ديو ، آتشنشين‌خو ، [ 5 ] - عت ، عزم . [ 6 ] - عت ، و شجر . ( 1 ) - در اشعار فارسى ماه را فراوان به نعل تشبيه كرده‌اند . معزى گويد :اى ماه چه ابروان يارى گوئى . . . * نعلى زده از زر عيارى گوئى( 2 ) - پاافزار ، كفش . ( 3 ) - كوه آرارات كه كشتى نوح پس از طوفان بر آن قرار گرفت« وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ. قرآن كريم » . ( 4 ) - نمير ، آب پاكيزه و بسيار و روشن و ساده ، شيرين باشد يا نه ( ر ب ) . بنابراين لفظ آب حشو است ( 5 ) - در ط سحجاب و در حاشيه سنججاب و آينه معنى شده . ولى چنين لغتى را بدين معنى در فارسى و عربى نيافتم ، شايد سجنجل است . در كنوز نيز سجنجل نوشته و آينه معنى كرده . ( 6 ) - اشهب ، اسب سبزخنگ ( ر ب ) . ( 7 ) - نام قسمت شمالى چين ، يعنى نواحى منچورى ، مغولستان و تركستان شرقى ( حاشيهء برهان ذيل ختا ) ( 8 ) - كشور معروف . ( 9 ) - گناه . ( 10 ) - اسب سركش و حرون ( برهان ) . ( 11 ) - ر ك : ح 5 ص 21 . رايض جلال اضافهء مشبه به بمشبه . ( 12 ) - مخالفت ، و در آن ايهامى است بمعنى ديگر كلمه كه درخت بيد است . و لطف تركيب خلاف و پيكان برگ بيد آشكار است . ( 13 ) - برگ بيد نوعى از پيكان تير ( برهان ) . و مقصود از اين عبارت اينست كه نتيجهء مخالفت با او پيكان خوردنست . ( 14 ) - اسب تيز با نشاط هشيار ( ر ب ) .
دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 40 | سيد جعفر شهيدى / ميرزا مهدي خان استر آبادى