حديث « حادثهء غاشيه » « 1 » ، از غاشيهكشان « 2 » ، و قوس معقوبهء « 3 » عقوبتش ، « 4 » سهمافكن قلوب بدكيشان .
از جلنبلق « 5 » درگاهش ، چرخ را [ 1 ] از ابر پنبه در گوش ، و از صولت زهره [ 2 ] گدازش [ 3 ] شير غرّان ، در عرين « 6 » ، خموش « 7 » خاموش . در زمان [ 4 ] دولتش عنكبوت از بيكارى مگس مىپراند « 8 » ، و ببال حمايتش ، هر ذباب « 9 » ضعيفى ، شير مگس « 10 » ميراند .
گردش گردون گردان ، بر وفق مراد و مرامش ، و ممالك با شكوه ، كمينه شكوه « 11 » ممالك مماليك « 12 » ملوك احتشامش « 13 » . بندگان [ 5 ] بيض « 14 » و سودش « 15 » سر سؤدة « 16 » بر [ 6 ] فلك سوده ، و در مهد عهد پرسودش ابيض و اسود ، آسوده .
در [ 7 ] زمان بهجت آثارش ، از نواى خوشدلى [ 8 ] ، مرغ كباب ، بر باب زن « 17 » ، رباب « 18 » زن . و در ايام بىآزارش ، ابر آذارى [ 9 ] « 19 » از صراحى « 20 » سپهر زجاجى [ 10 ]
هامش
[ 1 ] - ديو ، ط ، نو چرخ .
[ 2 ] - ط ، تيغ زهرهگذارش .
[ 3 ] - نو ، گذارش .
[ 4 ] - ط ، و در زمان .
[ 5 ] - ط ، و بندگان .
[ 6 ] - ديو ، نير .
[ 7 ] - نو ، عت و در .
[ 8 ] - عت ، خوشدل .
[ 9 ] - ط ، آزادى .
[ 10 ] - عت ، زجاج .
( 1 ) - مأخوذ از آيهء شريفهءهَلْ أَتاكَ حَدِيثُ الْغاشِيَةِ. ( آيهء 1 سورهء غاشيه ) . بمناسبت آنكه در اين آيه و آيات بعد سخن از قيامت و عذاب آن رفته است .
( 2 ) - زينپوشى كه ركابدار بر دوش اندازد ( ناظم الاطباء ) غاشيهكش صفت مركب ، مطيع ، فرمانبردار .
( 3 ) - امف كمان پى بر پيچيده ( ر ب ) .
( 4 ) - تير و در آن ايهام است بمعنى سهم فارسى .
( 5 ) - از جلن + بلق : بانگ در كه باز و فراز گردد ( ر ب ) .
( 6 ) - بيشه ( ر ب ) .
( 7 ) - دواب رامشده ( برهان ) . در بعض حواشى پشه معنى شده .
( 8 ) - مگس پرانيدن ، كسادى بازار ( برهان ) . بيكار بودن .
( 9 ) - پشه .
( 10 ) - عنكبوت ( برهان ) . اين تعبير ، نظير مصراع معروف است : ان البغاث بارضنا تستنسر .
( 11 ) - ده كوچك ( برهان ) .
( 12 ) - ج مملوك .
( 13 ) - شأن و شكوه ( لغتنامه از غياث ) .
( 14 ) - ج ابيض ، سپيد .
( 15 ) - ج اسود ، سياه .
( 16 ) - چنين است در عت ، ط ، نو و در ديو سودة و شارحان عموما كلمه را ، مهترى و بزرگى معنى كردهاند . ليكن بدان معنى صحيح كلمه ( سؤدد ) و ( سود ) است .
( 17 ) - سيخ كباب ( برهان ) .
( 18 ) - ساز مشهور ، در عربى بفتح اولست .
( 19 ) - آذار نام ماه اول بهارست از سال روميان و بودن آفتاب در برج حوت ( برهان ) . ششمين از ماههاى سريانى كه عرب آنها را « شهور الروم » نامد . ( تعليقات آقاى دكتر معين ) :ابر آذارى برآمد از كنار كوهسار * باد فروردين بجنبيد از ميان مرغزار( منوچهرى )
( 20 ) - عربى آن صراحيه ، قسمتى از ظروف شيشهاى با بلور با شكمى نه بزرگ و نه كوچك و گلو گاهى تنگ و دراز كه در آن شراب ريزند ( لغتنامه ) .