بر خدّ « 1 » خود « 2 » ريحان و عبهرهء « 3 » عبهر « 4 » گلاب زن .
در [ 1 ] عهد عاجز [ 2 ] نوازش ، دل شاهين از چنگل اردك ، غاز « 5 » است ، و در دور ظلم پردازش « 6 » ، اگر سينهباز « 7 » است ، سينهباز « 8 » است . اكر گر و كر « 9 » گر و گر « 10 » گر گر [ 3 ] « 11 » گردون پايهاش را پايه بر گردون [ 4 ] نيفراختى ، سپهر از مهر ، دعوى [ 5 ] صاحب كلاهى « 12 » نكردى . و اگر از چرخ « 13 » چرخ صلابتش « 14 » مرّيخ « 15 » مريخ « 16 » هدف ، و سهام « 17 » برجيس « 18 » برجاس « 19 » ، معظعظا « 20 »
هامش
[ 1 ] - ديو ، و در .
[ 2 ] - عت ، حاجز .
[ 3 ] - ط ، ندارد . عت و نو ، كركر .
[ 4 ] - عت ، از پايه بر گردون . نو ، پاى بر گردون . ط ، برپا كريهء دون !
[ 5 ] - ديو ، دعواى .
( 1 ) - رخسار ( ر ب ) .
( 2 ) - زن جوان نيك خلقت نازك اندام ( ر ب ) . خود ريحان اضافهء مشبه به بمشبه .
( 3 ) - زن تنك پوست سخت سپيد آكنده گوشت نيكوروى ( ر ب ) .
( 4 ) - نرگس ياسمين ، بستان افروز ( ر ب ) .
( 5 ) - شكافته ، چاك ( برهان ) .
( 6 ) - از مصدر پرداختن ، رفع نمودن ( برهان ) .
( 7 ) - دو رنگ ( برهان ) در اينجا مقصود منافق است .
( 8 ) - سينهچاك
( 9 ) - يكى از نامهاى خدا ( برهان ) مصحف « گرگر » - گروگر ( تعليقات برهان . آقاى دكتر معين )
( 10 ) - يكى از نامهاى خدا و معنى آن مرادبخش باشد ( برهان ) .
( 11 ) - تخت پادشاهان ( برهان ) .
( 12 ) - ظاهرا اشارتست بدانكه در كتب لغت كلاه زمين را كنايت از آفتاب آوردهاند ر ك ( برهان ) . و نيز صاحب كلاهى معنى پادشاهى دهد و در ضمن بطور اضمار تخت پادشاه به آفتاب تشبيه شده است .
( 13 ) - كمان سخت ( برهان ) .
( 14 ) - چرخ صلابت صفت مركب است .
( 15 ) - تير دراز چهارپره ( ر ب ) .
( 16 ) - ستارهء معروف كه بپارسى بهرام گويند و مريخ هدف يعنى تيرى كه هدف آن مريخ است و همچنين در برجيس برجاس .
( 17 ) - ج سهم ، تير .
( 18 ) - ستارهء معروف كه به عربى مشترى گويند .
( 19 ) - نشانه ( برهان ) .
( 20 ) - عظعظ السهم عظعظة و عظعاظا ، لرزيد تير و چاوچاوان رفت و پيچيد در رفتن ( ر ب ) .