بر آسمان بر نشدى ، فلك تير « 1 » و سپهر مقوّس « 2 » از ترس ، ترسى « 3 » نگشتى .
مهر و شفقتش سماء ذرّهپرورى را مهر « 4 » و شفق « 5 » ، و شفق « 6 » قهرش ، جهان بلا را شام غسق « 7 » . زبرجد « 8 » زبر « 9 » و جدّ [ 1 ] « 10 » ، فصّ « 11 » خاتم جلالش ، و فيروزهء فيروزى ، نگين انگشتر اقبالش . در جنب سطوت رستمانهاش ، سام نريمان « 12 » سام ابرص « 13 » و با ضوء طلعت انورش چهرهء ابرص « 14 » چهره ، ابرص « 15 » .
در رزمش [ 2 ] از فرط دهشت « 16 » بر سام « 17 » ، برسام « 18 » و سرسام « 19 » طارى ، و در بزمش [ 3 ] از تاب خجلت بر شمع ، مرض موم « 20 » و رشته « 21 » سارى [ 4 ] . از ضرب چكيدهاش « 22 » خون از درز اكليلى [ 5 ] « 23 » تاجداران چكيده و در چراگاه عدلش برهء بزه « 24 » از پستان شير ، شير مكيده .
هامش
[ 1 ] - ديو ، زبرجد .
[ 2 ] - ط ، در ميدان رزمش .
[ 3 ] - ط ، مجلس بزمش .
[ 4 ] - ديو ، سازى .
[ 5 ] - عت ، كليلى .
( 1 ) - ستارهء معروف كه به عربى عطارد گويند .
( 2 ) - قوسى ، كمانى ، خميده پشت .
( 3 ) - از ترس - سپر + ى نسبت ( شباهت ) - سپرى ، همانند سپر .
( 4 ) - آفتاب .
( 5 ) - سرخى افق بعد از غروب تا نماز خفتن .
( 6 ) - بعض شارحان اين كلمه را بمعنى ردى و زبون گرفتهاند و هر چند يكى از معانى كلمه همين است ، اما ظاهرا معنى ديگر آن ( بيم ) مناسبتر مقامست .
( 7 ) - تاريكى اول شب ( ر ب ) .
( 8 ) - نوعى از زمرد ( برهان ) . جواهر معروف
( 9 ) - عقل ( ر ب ) .
( 10 ) - كوشش .
( 11 ) - نگينه ( ر ب ) نگين انگشتر .
( 12 ) - اضافهء بنوت .
( 13 ) - چلپاسه .
( 14 ) - ماه . ( ر ب ) .
( 15 ) - پيس
( 16 ) - حيرت ، سراسيمگى .
( 17 ) - پدر زال .
( 18 ) - نام علتى است و آن ورمى باشد حار كه در سينهء مردم بهم رسد .
( برهان ) . منتهى الارب آن را بكسر اول نوشته .
( 19 ) - ورم دماغى ( برهان ) .
( 20 ) - برسام ( ر ب ) .
( 21 ) - نام مرضى است و آن چيزى باشد كه از اعضاى مردم بسان تار ريسمان برمىآيد ( برهان ) .
( 22 ) - گرز ( برهان ) .
( 23 ) -) Suturecoeonale (درزى است كه از اتصال استخوان كنار قدامى و استخوان پيشانى تشكيل مىشود . رجوع شود به ( استخوانشناسى تأليف آقاى دكتر كيهانى طبع دانشگاه ص 201 ج 1 )
( 24 ) - چنين است در تمام نسخ و شارحان آن را نامراد و مسكين و بعضى نامرام و مسكين معنى كردهاند . در برهان نويسد بزه بفتح اول و ثانى . . .
مردم نامراد و مسكين را نيز گويند . ليكن ظاهرا اين كلمه بره است و يكى از معانى بره عاجز و زبونست .