تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
شمشير هلال مانندش ، در آب دارى ، ماه آب « 1 » . و دستهء شش‌پر [ 1 ] « 2 » تابنده‌اش ، تابندهء « 3 » دست فلك « 4 » و پنجهء « 5 » آفتاب . تير [ 2 ] مار [ 3 ] « 6 » خدنگ اژدها كشش ، تار و مار كن هستى خصم بدنشان ، و شكل قلاب شمشير بند اژدرش « 7 » ، در نظرها ثعبان « 8 » آتشفشان . ببال زاغ « 9 » كمانش [ 4 ] تير شكسته‌پر « 10 » با نسر طاير « 11 » ستيزد ، و از سهم « 12 » تير درع « 13 » شكافش ، مهدم « 14 » قمر ، در عش « 15 » فلك پر بريزد . سايس [ 5 ] « 16 » سياستش را
هامش
[ 1 ] - ط ، شمشير . [ 2 ] - ط ، و تير . [ 3 ] - نو ، باد . [ 4 ] - عت ، كماشده . [ 5 ] - ط ، رسائس ( 1 ) - لطف اين تشبيه در صورتى است كه ماه آب را مطابق با ماه عقرب بدانيم كه معمولا باران در آن فراوانست و هر چند برخى چنين گفته‌اند ( ر ك لغت‌نامه ) ليكن بعضى آن را با شهريور تطبيق كرده‌اند و بعضى گويند ماه سوم تابستانست . در قاموس كتاب مقدس ، آن را ماه پنجم از سال ملى يهود و نام ماه يازدهم از سال دولتى آنان دانسته است . ( 2 ) - نوعى از گرز آهنينى كه داراى شش پهلو باشد ( ناظم الاطباء ) . ( 3 ) - افا از مص تابيدن ، پيچاندن . ( 4 ) - اضافهء استعارى . ( 5 ) - آفتاب را بنا بر خطوط شعاعى كه مانا به انگشت است و مشابهت تمام به پنجه دارد چنين گويند ( لغت‌نامه از آنندراج ) . ( 6 ) - افعى ( ناظم الاطباء ) و تير مار خدنك ، اضافه مشبه به بمشبه . ( 7 ) - مشبه به قلاب و بين مضاف و مضاف اليه ، مضاف اليه ديگرى فاصله شده . ( 8 ) - اژدها . ( 9 ) - گوشهء كمان ( برهان ) . ( 10 ) - در داستانهاى قديمى است كه اگر پر عقاب را به تير بندند پرش آن بيشتر شود و نيك راست رود . ليكن اگر پر تير را بشكنند ، راست نرود و به چپ متمايل گردد . مؤلف در وصف نادر گويد : تير شكسته‌پر ، به نيروى گوشهء كمان او چنان راست مىرود كه كركس بلندپرواز را شكار خويش مىسازد و لطف بيشتر آن ، ايهامى است كه در لفظ تير است ، زيرا معنى ديگر تير ، مرغى است شبيه طاوس ماده ( برهان ) و يا شبيه فاخته است ، چنان كه در بعضى حواشى . و بمعنى نسر نيز رجوع شود تا زيبائى تعبير هر چه بيشتر معلوم گردد . ( 11 ) - نسر در لغت ، كركس است و نسر طاير صورتى است از ثوابت از صورتهاى شمالى و مجموع عقاب و سهم را ( كه هر دو از ثوابت و از صورت‌هاى شمالىاند ) بدان نام خوانند . ( 12 ) - بيم ، ترس . ( 13 ) - زره . ( 14 ) - پرنده‌ايست صاحب مخلب و دم او ابلق مىباشد . و كبوترى را نيز گويند كه تمام پر او سياه و دم او سفيد باشد ( برهان ) . ( 15 ) - لانه ، آشيانه . ( 16 ) - جلاد ( ناظم الاطباء ) .