شمشير هلال مانندش ، در آب دارى ، ماه آب « 1 » . و دستهء ششپر [ 1 ] « 2 » تابندهاش ، تابندهء « 3 » دست فلك « 4 » و پنجهء « 5 » آفتاب . تير [ 2 ] مار [ 3 ] « 6 » خدنگ اژدها كشش ، تار و مار كن هستى خصم بدنشان ، و شكل قلاب شمشير بند اژدرش « 7 » ، در نظرها ثعبان « 8 » آتشفشان .
ببال زاغ « 9 » كمانش [ 4 ] تير شكستهپر « 10 » با نسر طاير « 11 » ستيزد ، و از سهم « 12 » تير درع « 13 » شكافش ، مهدم « 14 » قمر ، در عش « 15 » فلك پر بريزد . سايس [ 5 ] « 16 » سياستش را
هامش
[ 1 ] - ط ، شمشير .
[ 2 ] - ط ، و تير .
[ 3 ] - نو ، باد .
[ 4 ] - عت ، كماشده .
[ 5 ] - ط ، رسائس
( 1 ) - لطف اين تشبيه در صورتى است كه ماه آب را مطابق با ماه عقرب بدانيم كه معمولا باران در آن فراوانست و هر چند برخى چنين گفتهاند ( ر ك لغتنامه ) ليكن بعضى آن را با شهريور تطبيق كردهاند و بعضى گويند ماه سوم تابستانست . در قاموس كتاب مقدس ، آن را ماه پنجم از سال ملى يهود و نام ماه يازدهم از سال دولتى آنان دانسته است .
( 2 ) - نوعى از گرز آهنينى كه داراى شش پهلو باشد ( ناظم الاطباء ) .
( 3 ) - افا از مص تابيدن ، پيچاندن .
( 4 ) - اضافهء استعارى .
( 5 ) - آفتاب را بنا بر خطوط شعاعى كه مانا به انگشت است و مشابهت تمام به پنجه دارد چنين گويند ( لغتنامه از آنندراج ) .
( 6 ) - افعى ( ناظم الاطباء ) و تير مار خدنك ، اضافه مشبه به بمشبه .
( 7 ) - مشبه به قلاب و بين مضاف و مضاف اليه ، مضاف اليه ديگرى فاصله شده .
( 8 ) - اژدها .
( 9 ) - گوشهء كمان ( برهان ) .
( 10 ) - در داستانهاى قديمى است كه اگر پر عقاب را به تير بندند پرش آن بيشتر شود و نيك راست رود . ليكن اگر پر تير را بشكنند ، راست نرود و به چپ متمايل گردد . مؤلف در وصف نادر گويد : تير شكستهپر ، به نيروى گوشهء كمان او چنان راست مىرود كه كركس بلندپرواز را شكار خويش مىسازد و لطف بيشتر آن ، ايهامى است كه در لفظ تير است ، زيرا معنى ديگر تير ، مرغى است شبيه طاوس ماده ( برهان ) و يا شبيه فاخته است ، چنان كه در بعضى حواشى . و بمعنى نسر نيز رجوع شود تا زيبائى تعبير هر چه بيشتر معلوم گردد .
( 11 ) - نسر در لغت ، كركس است و نسر طاير صورتى است از ثوابت از صورتهاى شمالى و مجموع عقاب و سهم را ( كه هر دو از ثوابت و از صورتهاى شمالىاند ) بدان نام خوانند .
( 12 ) - بيم ، ترس .
( 13 ) - زره .
( 14 ) - پرندهايست صاحب مخلب و دم او ابلق مىباشد . و كبوترى را نيز گويند كه تمام پر او سياه و دم او سفيد باشد ( برهان ) .
( 15 ) - لانه ، آشيانه .
( 16 ) - جلاد ( ناظم الاطباء ) .