افزاى ديهيم و اورنگ ، و پيش اورنگ و فرهنگش ، فريدون دون « 1 » ، و هوشنگ هشنگ [ 1 ] « 2 » . در عرصهء يلى از برز و بال و بالا با تهمتن « 3 » همتن ، و در ميدان نبردش اسفنديار از شجاعت [ 2 ] رويينتن « 4 » . به عتبهء « 5 » عليّهاش جماجم « 6 » جمشوكت ، جمّا « 7 » جماجمساى « 8 » ، و در نوشتن « 9 » طريق انقيادش ، سركشان جهان يكقلم « 10 » ، قلمآسا « 11 » بپاى سر « 12 » ، قدمفرساى . قصهء تخت جمشيد ، در جنب داستان سريرش ، تختخهايست « 13 » ، و طنطنهء « 14 » عسكر روم و هند ، در پهندشت اقتدارش طقطفهاى « 15 » . در پيش سنگ [ 3 ] زرّين [ 4 ] « 16 » مسندش ، جرم خورشيد و ماه دون ، و بساط گردون سماطش « 17 » را ، اطلس « 18 » چرخ اعظم ، زيرانداز
« فَنِعْمَ الْماهِدُونَ »
« 19 » .
آهن تيغش با طالع تيمورى « 20 » قرين ، و ضرب دستش را از جان آفرين ، آفرين « 21 »
هامش
[ 1 ] - عت ، شنگ .
[ 2 ] - عت ، ادعاى شجاعت .
[ 3 ] - ديو ، رزين
[ 4 ] - نو ، سنگ ندارد
( 1 ) - پست .
( 2 ) - مردم بىسروپا ( برهان ) .
( 3 ) - مركب از تهم ، قوى + تن ، نيرومند ، قوى بدن ، لقب رستم .
( 4 ) - معزول ( برهان ) .
( 5 ) - آستانهء در ( ر ب ) .
( 6 ) - مهتران ( ر ب ) .
( 7 ) - همگى .
( 8 ) - ج جمجمه ، كاسهء سر يا استخوانى كه در آن دماغست ( ر ب ) .
( 9 ) - پيمودن .
( 10 ) - همگى .
( 11 ) - همانند قلم ، مانند قلم .
( 12 ) - اضافهء استعارى .
( 13 ) - حكايت آواز ( ر ب ) . اسم صوت .
( 14 ) - آواز نقاره و كوس ( لغتنامه از غياث اللغات ) . كروفر ( لغتنامه از غياث اللغات ) .
( 15 ) - اسم صوت آواز سنگريزه ( لغتنامه از رب ) . آواز سم اسب بر جاى سخت ( لغتنامه از رب ) .
( 16 ) - مقصود تخت زرنگاريست كه از سنگ ساخته شده .
( 17 ) - آنچه بدان طعام كشند ( ر ب ) . سفره و خوان ( ناظم الاطباء ) در اين صورت گردون سماط جمعا صفت مركب است و بساط موصوف .
( 18 ) - اطلس قماشى معروف است و فلك نهم ، بزرگترين فلك ، فلك اطلس نام دارد .
( 19 ) - پس چه خوب گسترانندگاناند ( اند ) ( قسمتى از آيهء 48 سورهء الذاريات .وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها فَنِعْمَ. . . )
( 20 ) - پادشاه معروف گورگانى كه بفتوحات بسيارى نائل گشت و در آن اشارتى است به معنى لغوى كلمه ، چه آهن در تركى تمر و در مغولى دمر است ( حلية الانسان ص 160 و 226 ) .
( 21 ) - شايد نظر به آيهء( فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ )داشته است .