از امور اتفاقيه اينكه : ملك بعد از ورود به جنابذ مطّلع مىگردد كه سردار از راه دهنه دامن همت برزده ، عازم ارض فيض انتساب ، و احمال و اثقال او و لشكرش در قلعهء حاجى تراب است . از استماع اين خبر در جنابذ مكث نكرده ، به سمت قلعهء مزبور روانه ، و سردار در همان شب كه وارد خواجه ربيع گرديد ، اين خبر وحشتافزاى خاطرش گشته ، با جمعيت خود بر سر راه ملك رفته تلاقى فريقين واقع ، و قشون سردار دسته دسته از اطراف بجمعيت ملك حملهور گشتند . اما چون ملك توپخانه و تفنگچى را محيط لشكر خود ساخته ، در قشون سردار آن مقدار تفنگچى و استعداد نبود ، حملات آن فوج رخنهگر بنيان ملك نگشته ، كارى نتوانستند نمود . سردار جنگ را موقوف و عنان را بجانب شهر طوس داشته ، بستر استراحت گسترد و بر بالين غفلت تكيه زد ، لشكريانش نيز شيوه سپهدار خويش را پيش گرفته ، هريك در گوشهاى رخت آسايش افكندند . فرستادگان اهل مشهد ، بعد از ورود بباغ خواجه ربيع ، چون جاى سردار را خالى ديدند بتعاقب او شتابان گشته ، در مكان مزبور وارد معسكر سردار ، و مژدهرسان اين اخبار گشتند . سردار نيز هابيل خان حاكم اسفراين 316 و كاظم بيك خويش خود را ، با جمعى از قشون در كمال تعجيل بجانب شهر گسيل كرده ، بضبط شهر پرداختند . چون ملك محمود صيانت حرم و منسوبان خود را به مهدى بيكنام مشهدى ، كه در آن اوان وكيل و مهمات دولتش بود ، محول داشته ، و او را در ارك گذاشته بود . مهدى آنشب حرم و كسان ملك را برداشته ، ببرج اطراف دروازه ارك متوارى و مشغول دفاع و خوددارى شده ، و در همان شب كس فرستاده ملك را ازين واقعه آگاهى بخشيد . ملك فى الفور با توپخانه و جمعيت بجانب شهر ايلغار كرده ، از دروازه ارك كه در تصرف مهدى بود داخل شده ، ابواب جنگ گشوده ، قزلباشيه را پاى ثبات از جا رفته ، وداع صبر و قرار كرده ، شهر را گذاشته ، فرار كردند .
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: ميرزا مهدي خان استر آبادى
ص٤٢