تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
زاغچند اعلاى لواى ظفر پيوند كردند . چون قراخان حال خود را تباه ، و روز خود را سياه ديد ، دست در دامن استيمان زده ، از قلعه برآمد ، و متعهد خدمتگزارى و متقبل رسم فرمانبردارى شد . آن حضرت نيز سوابق حركات او را بعفو مقرون ، و تركمانيهء قلعه را كوچ داده بصوب ابيورد توجه كردند . و از آنجا به قصد تصرف شاهدنسا ، كه هر روز در آغوش تمناى يكى مىبود پرداختند . چون تركمانيهء على ايلى 301 و يمرلى 302 و تكه و يموت كه در حدود نسا 303 و درون 304 مىبودند ، در مبادى اين حال با غواى سعيد سلطان كلانتر درون پا از جادهء انقياد بيرون گذاشته ، ولايت را تصرف كرده بودند ، حضرت ظل اللهى بعزم تنبيه ايشان از ابيورد ، با يكه‌تازان عرصهء نبرد وارد نسا شده ، و محمد حسين بيك ، ولد سام بيك وكيل چمشكزك نيز كه اظهار يكرنگى و اخلاص به اين دودمان دولت اساس ميكرد ، حسب الاشاره اقدس با جمعى از اكراد هوىخواه از خبوشان بموكب مقدّس پيوست . سعيد سلطان بر حقيقت حال واقف گشته ، چون تاب مقاومت نداشت ، با تمامى تركمانيهء آن سمت وارد باغواده ، سه فرسخى نسا و از آنجا برهمنونى بخت سعيد با جمعى از رؤسا وارد آستان آسمان فرسا گشته ، اظهار ندامت و شرمندگى و تجديد عهد صداقت و بندگى كرده ، پس زمام عزيمت بجانب ابيورد انعطاف ، و محمد حسين بيك چمشكزك رخصت انصراف يافته ، در خلال آن احوال باز قراخان زاغچندى را سرپنجه خذلان 305 گريبانگير جان گشته با چند نفر در خاطر زشت سرشت مخمر 306 كرد ، كه على الغفلة گزندى بذات مقدس رساند . يكى از اخلاص‌كيشان ، غدر و كيد بدانديشان را بعرض خديو ذيشان رسانيد . همگى ايشان معروض تيغ سياست و تارك هواى رياست گشتند « 1 »
هامش
( 1 ) - در دو نسخه « ح » و « ط » اين جمله چنين است : حضرت ظل اللهى همگى ايشانرا معروض تيغ سياست كردند .