تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
در منزل قدمگاه 321 پاى ثبات افشرد 322 . آن حضرت نيز با افشاريه و اكراد نيشابور لواى مجادله افراشت . چون ملك محمود از بيم تيغ و سنان جان‌ستان دليران مهابت كيش ، توپخانه را سنگر خويش ساخته ، با خديو ظفر فرجام هرگز بجنگ ميدان اقدام نميكرد ، كارى از پيش نرفت . اگرچه اساس قرارش منهدم ، و بعضى از لشكريانش منعدم گشتند . اما چند نفر از اكراد و افشار نيز رخت بسر منزل نيستى كشيدند . ابراهيم خان 323 برادر آن حضرت نيز زخمدار گرديد . بنابراينكه هميشه توسن سركشى طايفهء اكراد از مشرب بىباكى آب بى لجام خورده و در ميان سركردهء كامل الرأيى نداشتند 1413 با اولجه « 1 » و اسبانى كه بدست آورده بودند ، از صولت ملكى و غلبهء تشويش ، هريك سر خويش و راه مساكن خود پيش گرفتند . و از رفاقت آن جماعت كارى ميسر نشد . ملك بعد از وقوع اين حال نيشابور را محصور ساخته ، اهل شهر چون خود را در معرض مخاطره و در تنگناى محاصره يافتند ، از در عجز درآمده قلعه را تسليم ، و ملك حكومت آن ولايت را به فتحعلى خان بيات حاكم سابق تفويض نموده آهنگ ارض اقدس كرد . بعد از ورود بارض فيض بنياد ، در خود گمان استعداد و و آغاز فرماندهى و استبداد كرد ، از سبك مغزى جيقه بر سر و سكهء سلطنت بر سيم و زر زد . چون خود را منسوب به كيان مىدانست كلاه كيانى براى خود ترتيب داد . لكن هاتف 324 قضا از گفته لسان الغيب اين بيت را بگوشش مىخواند :
نه هركه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هركه آينه سازد سكندرى داند نه هركه طرف كله كج نهاد و تند نشست * سپاهدارى و آئين سرورى داند .
چون اهالى بوقميج 325 كه قصبه‌ايست ما بين مشهد مقدس و ابيورد سر از
هامش
( 1 ) - در نسخهء « و » : « كسيب » .