سواى جناب نادرى كسى ، كه اميد يارى و توقع مددكارى از او توان داشت نمىديدند . در مقام استعانت درآمده ، حقيقت حال را بحضرتش اعلام و آن حضرت نيز بنويد توجه موكب و الا و تهديد
« وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً »
« 1 » مژدهرسان گوشمال اعداء گشته « 2 » ، خود را مستعد و سلك جمعيت را از افشاريه و اكراد كلات و درّهجز و ابيورد منعقد ساخته ، متوكل بخداى يگانه و بعزم امداد ايشان روانه گشتند . اكراد خبوشان نيز بموجب اشارهء اقدس بمعسكر همايون پيوستند . بعد از ورود به نيشابور ملك اسحاق مغلوب و مقهور و جمعى از اتباع او از مرحلهء حيات دور گشته ، خودش در باغى متحصن شد . بعد از وقوع اين امر عاليجناب غفران مآب ملا رفيعاى گيلانى ساكن ارض اقدس كه سرآمد فضلاى عصر بود از جانب ملك براى اصلاح ذات البين 318 وارد نيشابور گشته ، چون شيوهء جوانمردى و فتوت اقتضاى حمايت طرف عاجز و زبون را ميكرد ، مروت كريمانه مقتضى آن شد كه ملك اسحاق را از تنگناى تحصن مرخص و روانهء ارض اقدس سازند ، كه به معامله رسم عاجزنوازى ملك را رهين 319 احسان و سرافرازى ساخته * و استكشاف رأى و ارادهء او نيز درين ضمن كرده باشند * « 3 » طايفهء وحشىنژاد اكراد بنابر واقعات ايام ماضى به اين معنى راضى نگشته ، قصد گرفتن مال و ايذاى حال ملك اسحاق كردند . ارادهء ايشان چون منشور اذن از ديوان نادرى نداشت در عقدهء امتناع مانده ، در هنگامى كه سرپنجه اين انديشه گريبان خاطر اكراد را در كشاكش ، و نائرهء شرارت انگيزى و هواى تركتازى نعل بادپاى درونشان را در آتش مىداشت 320 ، ملك محمود از حقيقت حال واقف ، بسرعت تمام عازم نيشابور گشت .
هامش
( 1 ) - سوره 7 آيه 3 . معنى : و بسا از دهى كه هلاك گردانيديم آن را پس آمد آن را عذاب ما شباهنگام .
( 2 ) - در نسخهء « ب » و « و » : . . . توجه موكب و الا مژدهرسان مدلول« وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً »گشته .
( 3 ) - در نسخهء « ط » : جمله بين دو ستاره وجود ندارد .