ديگرى را انتخاب كنيد و از من در گذريد تا بخراسان روم و در قلعه خود عزلت گزنيم زيرا ديگر قدرت لشكركشى ندارم ولى بزرگان باز اصرار كردند تا او بالاخره راضى شد و گفت :
اكنون كه زياد اصرار مىورزيد بايد متوجّه باشيد كه من مورد بغض كثيرى از مردم ايرانم و شايد حق با آنها باشد زيرا چه خاندانهايى كه برانداختم و چه افرادى را كه كشتم و چه توانگرانى كه بروز سياه نشاندم خوبست ازين پس ايران براى مدتى روى آرامش ببيند . همه گفتند ما جانسپاريم و آنچه آن خسرو كرده نيكو بوده و اين اعمال از لوازم كارهاى نظامى است . باز شرايط گذشته را دوباره براى حضار خواندند و دوبار جواب مثبت شنيدند . من زير لب گفتم : « بار خدايا اگر مرتكب گناهى شدم مرا ببخش » . - پس از اين جلسه خان بمدعوين خلعت ميدهد . درينجا ابراهام كرتى از خلعت خود صحبت مىكند .
روز دوشنبهء هفتم شوال ابراهام به خدمت خان تشرّف مىجويد و نادر درباره زراعت و آبادانى محل توصيه و سفارش مىنمايد و روز دوشنبهء 21 شوال او از دشت مغان حركت مىكند و منتظر روز تاجگذارى نمىشود .
يكى از كشيشان همراه ابراهام كرتى بنام « ترتوما » در محل مىماند و در مجلس تاجگذارى نادر حاضر مىشود . او مىگويد : روز پنجشنبهء 24 شوال سال 1148 ه . ق . پنج ساعت از روز برآمده ميرزا زكى خان تاج شاهى را بر دست گرفت و بر سر نادر نهاد و ميرزا عسكر ملا باشى قزوينى خطبه خواند و در تمام مدت خطبه همهء خانها و رجال به زانو درآمده و دست بدعا گشوده بودند و چون خطبه بپايان رسيد جمله به پيش خان به خاك افتادند و مجلس سور و سرور شروع شد و نادر شاه ايران گشت .
[ ص 269 ]
( 1051 )
ص 269 ، سطر 7 : مثوى
[ م ث و ا ] ( اسم مكان ) . منزل ، سرا ، جاى باش .
( از منتهى الارب ) .