تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
بود كه او مىپنداشت چه بعدها كه او بسلطنت رسيد هر روز نغمهء مخالفى از گوشه‌اى ساز شد و هربار مخالفان را قول برين بود كه سلطنت از آن صفويانست و نادر مرد غاصبى بيش نيست و ما را كم و كاستى از او نمىباشد . اين اعتقاد عميق مردم بصفويان باعث شد كه حتى بعد از نادر عليشاه هم متوجه اين امر باشد و از اولاد نادر شاهرخ ميرزا را كه از بطن دختر شاه سلطان حسين است و رگى بخاندان صفوى مىرساند نكشد و باقى گذارد تا اگر در امر سلطنت موفق نشود باز اعتقاد قديم مردم بخاندان صفوى موجب شود كه آنها سر بحكومت شاهرخ گذارند . در هر حال نادر دست بتشكيل انجمن مغان زد و به ظاهر وانمود كرد كه قصد شاهى ندارد ولى در باطن مراقب بود كه نغمهء مخالفى برنيايد و چون شنيد ميرزا عبد الحسين ملا باشى در خفى اظهار داشته است كه ايرانيان موافق سلطنت صفويانند بيدرنگ دستور داد تا او را در حضور خود اعدام كنند . « 1 » منابع ايرانى قوريلتاى مغان را به همان نهج نوشته‌اند كه ميرزا مهديخان آورده است . اگرچه محمد كاظم بيك در عالم آراى نادرى اضافه بر گفتار ميرزا مهديخان از مجلس شراب نادر بحث مىكند و ميگويد قصد نادر ازين مجلس گرم كردن سر مدعوين بود تا در حال مستى از مكنون آنها باخبر شود ولى باز مفاد قول او تا حدى شبيه بقول ميرزا مهديخان است . از منابع غير ايرانى نوشته ابراهام كرتى كشيش و خليفهء معروف اچميادزين - كليسا بسيار باارزش است . اين كشيش كه كمى قبل از جنگ معروف مراد تپه ( بقول او جنگ آق تپه ) به خدمت نادر رسيد و مورد لطف او قرار گرفت . بعدا براى حضور در قوريلتاى دشت مغان احضار شد . او در كتاب خود بنام « تاريخ من و نادر ، پادشاه ايران » ازين واقعه بطور تفصيل بحث مىكند كه اينك بعضى از نكات
هامش
( 1 ) - بكتاب اوتر« Otter »جلد اول صفحهء 332 و كتاب « هانوى »Hanwayرجوع شود .