تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
معشوق و مطلوب و محبوب است . ( از ناظم الاطباء ) . ( 1060 )

ص 271 ، سطر 19 : توپوز

[ ت پ ز ] ( اسم ) . چوبدستى است سرگرد و شبيهء گرز . ( 1061 )

ص 271 ، سطر 23 : مجرة

[ م ج ر ر ] ( اسم ) . آسمان دره ، راه كهكشان . ( از آنندراج ) .

[ ص 272 ]

( 1062 )

ص 272 ، سطر 8 : شاديانه

[ شا د يا ن ] ( قيد ) « 1 » بطور شادى ، بطور عيش و عشرت . ( از ناظم الاطباء ) .

[ ص 273 ]

( 1063 )

ص 273 ، سطر 3 : اندخود - يا - اندوخود « 2 »

[ ا ن د خ د ] « 3 » ( اسم خاص ) . شهرى است در 63 كيلومترى شمال غرب شبرغان و از اعمال ميمنه كه بين 65 درجه و 6 دقيقه و 6 ثانيه طول شرقى و 36 درجه و 57 دقيقه و 24 ثانيه عرض شمالى قرار دارد « 4 » . جادهء عمومى بلخ و هرات از آن مىگذرد و در 120 كيلومترى جنوب مجراى « اكسوس » يا « آمودريا » واقع است . ( از قاموس جغرافيايى افغانستان ) . ( 1064 )

ص 273 ، سطر 5 : مستظل

[ م س ت ظ ل ل ] ( اسم فاعل ) . پناه جوينده بسايه و ظل . ( از ناظم الاطباء ) . كسى كه خود را در تحت حمايت كس ديگر قرار دهد . ( 1065 )

ص 273 ، سطر 9 : شوك

[ ش و ك ] ( اسم ) . خار ، هرچيز سرتيزى ، خسك ، خس ، گلبن خاردار . ( از ناظم الاطباء ) .
هامش
( 1 ) - اين كلمه معنى اسمى نيز دارد و معنى اسمى آن هر سازى است كه در عيش و عشرت نوازند و نيز بمعنى محلى است كه آن ساز را نوازند . ( از ناظم الاطباء ) . ( 2 ) - در قاموس جغرافيايى افغانستان اين نام « اندخوى » و در « معجم البلدان » و بعضى از متن‌هاى جهانگشا و « مرات البلدان جلد اول » و « بستان السياحة » نيز « اندخوى » و در « سرزمينهاى خلافت شرقى » « اندخوى » و « اندخد » و « ادخد » و « انخد » آمده است . ( 3 ) - مرات البلدان بنقل از ياقوت آن را بفتح « د » ضبط كرده ولى از ضبط « اندوخود » حدس ضم دال رفت و امروز نيز با ضم دال تلفظ مىشود . ( 4 ) - بنقل ياقوت منسوب به آنجا « انخذى » « تخذى » است و اين شهر بين بلخ و مرو قرار دارد .