آن مختصرا آورده مىشود :
ابراهام كرتى ابتداء از منزلهاى ساخته شده از نى و از مجلس نادر و از بارعام عيد رمضان او ياد مىكند و مىگويد جاه و جلالى كه مجلس نادر داشت آنچنان در من اثر گذاشت كه متوجه تعداد مدعوين نشدم . سخنان او درينجا بسيار دلكش و خواندنى است . او به عكس محمد كاظم بيك بجاى شراب از شربت و مجلس شربت نادر سخن مىراند و سينىهاى طلا و جامهاى زرين آنجا را وصف مىكند و نيز مىگويد چگونه رامشگران درين مجلس بدست افشانى و پايكوپى پرداختند . بعد از عيد فطر بامر نادر ، خانهاى حاضر درين قوريلتاى بدستههاى شصت تا صد نفرى جمع شدند و همه از خود مىپرسيدند كه غرض ازين تجمع چيست و چه بايست كرد . درين بين ميرزا محمد خان ، ميرزا زكى خان ، وكيل طهماسب خان ، معير باشى ( صاحب عيار اصفهان ) عبد القديم خان ( ميرزاى كاشان ) و على اكبر ( ميرزاى خراسان و صندوقدار ) نادر « 1 » آمدند و بجارچيان دستور دادند كه نمايندگان هر ولايت را نزد آنها برند و سپس هر دسته را بمحوطهاى بردند كه گروهى از جارچيان در آنجا صف بسته بودند . به آنها گفته شد كه خان اعظم ميگويد مشورت كنيد و فعلا كه وضع حكومت ايران صافى گشته و دست بيگانه از سر مردم اين سامان دور شده است كسى را براى خود انتخاب نمائيد زيرا من از كثرت جنگها و قشون - كشيها خسته شدهام و احتياج باستراحت دارم و ميخواهم بقلعه خود در خراسان روم و بعبادت پردازم . زودتر مرا باخبر كنيد و تا نه ساعت از روز گذشته باينجا آييد و جواب خود را بدهيد .
ما دسته بدسته بمشورت پرداختيم و از ترس يكساعت زودتر حاضر شديم و همگى يك كلام گفتيم هيچكس بهتر و لايقتر از خان نيافتيم او ما را از دست ناپاكان و غارتگران نجات داد او بما حيثيت و افتخار بخشيد با اين
هامش
( 1 ) - او همواره نادر را « خان مخوف » و « اسكندر ثانى » و درينجا « خان اعظم » خطاب مىكند .