تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
( 1066 )

ص 273 ، سطر 13 : احتشاد

[ ا ح ت شا د ] ( مصدر باب افتعال ) . گرد آمدن قوا براى معاونت . جمع شدن بر كارى . ( از منتهى الارب ) . ( 1067 )

ص 273 ، سطر 17 : قپلان كوه « 1 »

[ ق پ لا ن كو ه ] ( اسم خاص ) . نام رشته جبالى است در جنوب دره‌اى كه رود قزل اوزن تشكيل مىدهد . اين دره قپلان كوه و كوه قراول را از بزغوش جدا مىسازد و راه تبريز بتهران از آن مىگذرد . مهمترين قسمت قپلان كوه تخت بلقيس است . ( از جغرافيايى طبيعى كيهان صفحهء 58 ذيل « قافلانكوه » ) .

[ ص 274 ]

( 1068 )

ص 274 ، سطر 22 : صناديد

[ ص نا د ى د ] ( جمع ) . مهتران ، بزرگان ، روساء . ( از منتهى الارب ) .

[ ص 276 ]

( 1069 )

ص 276 ، سطر 3 : گرمرود

[ گ ر م ر و د ] ( اسم خاص ) . ناحيتى است بآذربايجان در جنوب سراب كه رود « قرانقو » از آن مىگذرد . « 2 » ( از جغرافياى سياسى كيهان صفحهء 170 ) . ( 1070 )

ص 276 ، سطر 3 : هشترود

[ ه ش ت ر و د ] ( اسم خاص ) . ناحيتى است بآذربايجان واقع در مغرب گرمرود و دامنه‌هاى شرقى سهند كه از رود قرانقو - شعبه‌اى از شعبات قزل اوزن - سيراب مىشود . زمستانهاى اين ناحيه سخت و تابستان - هايش معتدل است . ( از جغرافياى سياسى كيهان ص 171 ) . ( 1071 )

ص 276 ، سطر 4 : قراچمن « 3 »

[ ق ر ا چ م ن ] ( اسم خاص ) . دهى است از دهستان
هامش
( 1 ) - امروز اين كوه به « قافلانكوه » مشهور است . ( 2 ) - حمد اللّه مستوفى آن را ولايتى مىآورد كه « درو صد پاره ديه بوده و هوايش خوشتر از ميانج و حاصلشان غله و پنبه و انگور و ميوه و برنج و ديگر حبوبات باشد . . . » ( از نزهت القلوب ) . ( 3 ) - در فرهنگ جغرافيايى ايران اين نام « سياه چمن » ولى در جغرافياى سياسى كيهان ( صفحهء 155 ) « قره چمن » ضبط شده است .
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 710 | ميرزا مهدي خان استر آبادى