به « تاريخ داغستان » نسخهء خطى كتابخانهء ملى شمارهء 518 رجوع شود .
( 1048 )
ص 267 ، سطر 15 : حسن قلعهسى
[ ح س ن ق ل ع سى ] ( اسم خاص ) . نام ناحيتى است ما بين قارص و ارزنة الروم ، بين 40 درجهء عرض شمالى و 10 درجهء طول غربى نصف النهار مار بر مبدء نهران .
( از عالم آراى عباسى صفحهء 666 و « نقشه جغرافياى بغايرى » ) .
[ ص 268 ]
( 1049 )
ص 268 ، سطر 14 : بادپيما
[ با د پ ى ما ] ( صفت ، اسم ) . « 1 » مردم مفلس ، لاابالى ، بىفايده گوى ، بىحاصل ، درغگو . - كنايه از اسب و استر و شتر تيز رفتار است . - مردم سياح و بيابان گرد .
( از برهان قاطع ) .
( 1050 )
ص 268 ، سطر 20 : ما را هوس تاج و افسر و هواى سرورى در سر نيست :
قضيه دشت مغان به اين سادگيها كه ميرزا مهديخان نقل مىكند نيست زيرا نادر از روزى كه دست بتاخت و تاز زد و سركشان محلى را يكى بعد از ديگرى از بين برداشت تا روزى كه به خدمت شاه طهماسب رسيد و با كشتن فتحعلى خان قاجار يكهتاز ميدان امر و نهى شد و بالاخره قهر و آشتىهايى كه در زمان ملازمت با شاه طهماسب كرد و سپس اعتراضى كه بعهدنامه شاه طهماسب با تركان عثمانى نمود و بر اثر آن او را از ميان داشت و بعد بفتوحات شگرفى در ماوراء قفقاز نائل آمد ، همه و همه بعزم شاهى و تكيه بر اورنگ خسروى ايران بود . او خوب مىدانست كه خاندان صفوى در ايران داراى قدرت عظيمى هستند - زيرا اين خانواده تنها رياست سياسى ندارند بلكه داراى نفوذ مذهبى ميباشند و علاوه بر آن مرشدى اهل حق و صوفيان نيز با ايشان است - و سلطنت را از چنگ آنان بدر آوردن كار آسانى نيست و حتما كشمكشها و خونريزيها در پى خواهد داشت . واقعا قضيه هم همانطور
هامش
( 1 ) - اصل كلمه وصف است كه بجاى موصوف مىنشيند