زبان اهالى آن تاتى است .
به « تاريخ داغستان » نسخهء خطى كتابخانه ملى بشمارهء 518 رجوع شود .
( 1040 )
ص 263 ، سطر 15 : دوقوز پاره
[ د ق قو ز پا ر ] ( اسم خاص ) . نام ناحيتى است در قبه بحوالى آختى پاره از مساكن لزگيان .
به « تاريخ داغستان » نسخهء خطى كتابخانهء ملى بشمارهء 2368 رجوع شود .
( 1041 )
ص 263 ، سطر 16 : قبرى
[ ق ب ر ى ] ( اسم خاص ) . نام رودخانهايست بحوالى گرجستان . اين رودخانه با رودخانهء قانق از يك منبع سرچشمه مىگيرند . « 1 » بصفحات 235 و 875 « عالم آراى عباسى » رجوع شود .
( 1042 )
ص 263 ، سطر 21 : مجالس
[ م جا ل س ] ( اسم خاص ) . نام قريتى است بداغستان .
اين قريه در سنهء 996 قمرى بوسيله حسنعلى اوسمى ، امير دلير و هوشيار داغستان در موضعى كه اهالى براى مشورت فراهم مىآمدند بنا شد . « 2 »
( از تاريخ داغستان نسخهء خطى كتابخانهء ملى بشمارهء 2368 ) .
[ ص 264 ]
( 1043 )
ص 264 ، سطر 4 : كبدن « 3 »
[ ك ب د ن ] ( اسم خاص ) . نام قريهايست بين « مجالس » و « غازى قموق » . در وجه تسميهء اين قريه به كبدن در تاريخ داغستان چنين آمده كه چون امير تيمور بلده عذر را محاصره كرد . عذر سوادى عظيم و قريب هفت هشت هزار خانوار داشت . اهالى در مقابل امير تيمور سخت مقاومت كردند و امير تيمور نتوانست كارى از پيش برد ، بناچار آنان از در صلح درآمد و با فرستادن امتعه به شهر صندوقهايى حاوى افراد لشكر خود به شهر برد .
سپاهيانى كه بدين ترتيب به شهر درآمدند از داخل و بقيهء سپاه از خارج دست بيورش بردند و شهر را مسخر كردند . فعلا عذر دهى است در ملك
هامش
( 1 ) - تاريخ داغستان آن را « قبر » و در حدود قبه ذكر مىكند .
( 2 ) - دودمان امراى داغستان دو شعبه بودند يكى در « مجالس » و ديگرى در « ينگى كند » توقف داشتند و چون يكى از آنها بر ديگرى فايق مىآمد در « باشلى » مىنشست و ديگرى را از بين مىبرد .
در دورهء شاه سليمان صفوى شعبه مقيم در « ينگى كند » بر « شعبهء مجالس » غالب آمد و پس ازين غلبه همهء افراد خاندان مقيم « مجالس » از بين رفتند جز طفل خردسالى بنام « حسين خان » . ( از تاريخ داغستان )
( 3 ) - در تاريخ داغستان « كويدن » آمده و به نظر « واو » آن واو حاصل از اشباع ضمه است .