سرورى را از سر او بيرون كردند . عاقبت به زور زيادهسرى از پا درآمد .
[ محمد على نام رفسنجانى مشهور بصفى ميرزا ثانى ]
ديگر محمد على نام رفسنجانى مشهور بصفى ميرزا ثانى است ، كيفيت احوال او اينكه : در ماه محرم سنهء هزار و صد و چهل و دو « 1 » موافق تخاقوىئيل ، او در لباس درويشى وارد شوشتر گشته ، از آنجا كه عقل مردم در چشم ايشان مىباشد ، جمعى از الواط او را ديده ، مىگفتند كه چشمهاى اين شخص در نظر ما بچشمان صفى ميرزا شباهت دارد ، شايد او باشد ولى او تحاشى داشت ، مردم از عين حماقت جمعيت كرده ، خريدار او شدند . نايب شوشتر باستماع اين خبر متوحش گشته ، ارادهء تنبيه او نموده ، او فرار كرده ، به حويزه 201 رفته ، از آنجا از راه بصره روانهء بغداد شد . اعيان دولت قيصرى بمباهات اينكه شاهزاده ايران ، پناه بدولت عثمانى برده است ، بدون تحقيق شاهزادگى او را تصديق نموده ، مومى اليه را بدربار عثمانى احضار ، و بعد از ورود بحوالى اسلامبول مهماندار تعيين ، در اسكودار 202 مكان سكنى و اخراجات براى او قرار دادند . بعد از خلع سلطان احمد خان پادشاه روم ، باعتبار صدور بعضى حركات او را به شهر سلانيك 203 ، كه هيجده منزل آن طرف قسطنطنيه 204 و نزديك بسر حد فرنگ است ، فرستادند . بعد از چندى از آنجا او را به جزيرهء يمن 205 فرستاده ، كسان او را مرخص ساختند . تتمهء احوال او در بيان وقايع سال هزار و صد و پنجاه و هشت هجرى سمت نگارش خواهد پذيرفت .
[ سيد حسين ]
ديگر سيد حسين « 2 » نام قلندرى است كه از فراه بقندهار رفته ، مدتى در قندهار در يوزهگرد وادى بىسامانى مىبود ، و از آنجا همراه افاغنه 20 در كسوت درويشى باصفهان آمد . بعد از قتل صفى ميرزاى كرانى ميان جماعت جوانكى رفته ، خود را بعباس ميرزا موسوم ، و ادعاى برادرى
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ب » و « و » اين تاريخ با عدد « هزار و صد و چهل و سه » ضبط شده است .
( 2 ) - در نسخهء « و » اين نام « سيد حسن » آمده است .