و خلخال و اردبيل بدولت عثمانى ، و ولايت سمت شرقى عراق و دار المرز بافاغنه متعلق باشد . و بر اين عهد و ميثاق اتفاق و رفع غائله نزاع و نفاق كرده ، هريك عازم جا و مقام خويش گرديدند . در سال چهارم جلوس اشرف ، راشد پاشا نامى از جانب سلطان احمد خان خواندگار « 1 » روم برسم سفارت براى تأكيد بناى صلح و صلاح ، و تهنيت جلوس اشرف وارد اصفهان ، و از جانب اشرف نيز محمد خان بلوچ مأمور ، و همراه ايلچى مزبور روانهء دربار عثمانى گرديد .
10 - گفتار در بيان چند نفرى كه در ايام فترت ايران بادعاى شاهزادگى اظهار خودسرى كردهاند
[ صفى ميرزا ]
اول صفى ميرزا نامى بود كه در سمت بختيارى بهم رسيد . حقيقت احوال او اينكه : مومى اليه شخصى بود از طايفه كرانى 189 ، در سنهء هزار و صد و سى و هفت هجرى از خليلآباد 190 بختيارى منبعث شده ، ادعاى شاهزادگى ، و پسرى خاقان شهيد نمود . وى مىگفت كه نام من اوّلا ابو المعصوم ميرزا بوده ، ثانيا اين اسم را خود گذاشتهام . محمد حسين خان حاكم بختيارى از راه سادهلوحى با سرخيلان بختيارى وجود او را مغتنم شمرده ، مقدم او را گرامى و محترم داشته ، سر بر ربقهء 191 اطاعتش گذاشت . مومى اليه زنى را از شواهد اصفهان شاهد مدعاى خود كرده ، بادعاى خواهرى در يكى از بلوكات اصفهان گذاشته بود . از خليلآباد خواجهسرا و آدم فرستاده ، او را نيز با احترام تمام آوردند ، در همانجا افتتاح كار كرده ، و ارقام به اطراف نوشت ، جيقهء را به طرف چپ زده ، خطبه را در منابر و مساجد بنام شاه طهماسب خواند ، و اسم خود را ثانى « 2 » اسم شاه گردانيد . عمال شوشتر و كوه گيلويه و رؤساى ايلات آن سمت نزد او جمع آمده ، كمر اطاعت بستند و امرا برأى خود « 3 »
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ب » و « و » « خواندگار » وجود ندارد .
( 2 ) - در نسخهء « و » « تالى » آمده است ، در نسخهء « ح » و « ط » اين كلمه وجود ندارد ،
( 3 ) - در نسخهء « ب » : « او » بجاى « خود » مىباشد .