خاقان مرحوم كرده ، بتمناى سرورى گوشهء كلاه هوس برشكست ، و بر مسند اين دعوى دروغ راست نشست . از طوايف جوانكى و مردم اطرافى جمعى را فراهم آورد ، چون كارش مايه نداشت ، حبابآسا بهواى رياست سرى برآورده ، بار سر بگريبان عدم كشيده ، و شمع دولتش چون از صدق فروغى نداشت ، زود بپايان رسيد .
[ شاهزاده خرسوار ]
ديگر شخصى در سمت شميل 206 مينا « 1 » 207 بهمرسيده بادعاى پسرى خاقان مغفور خود را سلطان محمد ميرزا نام نهاده ، بشاهزاده خرسوار شهرت يافته ، و در شميل چهارصد پانصد نفر از اعراب بنادر را بر سر خود جمع كرده ، از آنجا نزد عبد اللّه خان حاكم بلوچ رفته ، جمعى از بلوچ باعانت او برخاستند . از آنجا بميان طايفهء بازرى « 2 » 208 آمده ، آن طايفه نيز با او متفق و عزيمت بندر كرده ، با سيد احمد نوادهء ميرزا داود كه در آن اوان او نيز در آن سمتها رايت استقلال برافراشته بود ، مجادله نموده ، سيد احمد را منهزم ساخت ، و بندر را با محال شميل مينا بحيطهء تصرف درآورد . بالاخره جمعى از جانب اشرف بدفع او مأمور گشته ، با او محاربه و مومى اليه شكست يافته ، بجانب هندوستان گريخت . بندر با محال متصرف فيه او ضميمهء ولايات افغانى گرديد .
[ زينل قلندر ]
ديگر زينل نام قلندرى است كه در لاهيجان بهمرسيد ، او ولد ابراهيم خان طسوجى بود ، كه با چند نفر از درويشان دريوزهگرد 209 و قلندران مراحل نورد ، رفيق گشته در قريه تنكابن « 3 » 210 من اعمال ديلمان بمضمون اينكه :
مصراع
« بعد درويشى اگر هيچ نباشد « 4 » شاهى . »
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ب » و « د » اين كلمه « بندر » ضبط شده است .
( 2 ) - در نسخهء « و » « مارزى » آمده است .
( 3 ) - در نسخهء « ب » و « و » و « ح » و « ط » « تكام » آمده است .
( 4 ) - در نسخهء « ب » و « ط » : « بعد درويشى اگر هيچ ندارى شاهى . »