از كلاه نمد و پوست تخت ، بهوس افسر و سرير ، و از جريده و شاخ نفير 211 بفكر علم و نفير افتاده ، و از چادر قلندرى پا بخرگاه دارائى سلطنت گذاشت . بادعاى پسرى شاه سلطان حسين خود را اسماعيل ميرزا نام نهاد ، و جماعت صوفيان دشتوند 212 و ديلمان 213 را فريفته ، رايت تحكم برافراشت ، و ديلمان را با رانكوه 214 تصرف كرد . در آن اوان محمد رضا خان عبد اللو قورچىباشى ، كه سپهسالار و صاحب اختيار گيلان بود ، و در لاهيجان توقف داشت ، اين خبر را شنيده ، با دو سه هزار كس عازم دفع قلندر گشته ، در كوهستان ديلمان با او محاربه نموده ، شكست يافته ، به تنكابن برگشت .
قلندر همان روز داخل لاهيجان گشته ، لاهيجان را با تميجان علاوهء متصرفات خود گردانيد . محمد رضا خان دوباره جمعيت خود را منعقد ساخته ، عازم لاهيجان گشته ، در رانكوه تلاقى فريقين واقع ، و قلندر مقهور شده ، بجانب كهدم گريخت ، و در آنجا مجددا سلك جمعيت او از شاهسون و ساير رجال انتظام يافته ، ماسوله من اعمال رشت را متصرف ، و از آنجا عازم خلخال 215 گشته بر حاكم آنجا فايق آمده ، با روسيه كه در اردبيل ميبودند ، در حوالى آنجا جنگ كرد ، شكست يافته ، بعد از آن ميان شاهسون 216 آمده ، جمعى از شاهسون را با خود متفق ساخته و جمعيت انعقاد داده ، بمغانات رفت و با عليقلى خان شاهسون كه دم از هوىخواهى روسيه ميزد ، جنگ كرد ، باز مغلوب گشته ، بماسوله آمده ، بالاخره جمعى از مردم ماسوله كه با روسيه اتفاق و از بىحسابيهاى قلندريه « 1 » تنگ آمده بودند ، بر دفع قلندر مصمم گشته ، در ماسوله بر سر او ريخته ، او را كشتند ، و سرش را به جهت سركردگان روس بردند .
[ نادر ]
گفتار در بيان نسب و مولود جناب نادرى « 2 »
بر آگاهدلان دقيقهرس كه بهينزادگان آباء علوى 217 و امهات
هامش
( 1 ) - در نسخ « ب » و « ح » و « و » چنين است : « از بىحسابات قلندريه تنگ آمده بودند . »
( 2 ) - در نسخهء « ب » و « و » بجاى « نادرى » كلمهء « ظل اللهى » ، و در نسخهء « ج » بجاى « جناب نادرى » « حضرت ظل اللهى نادر شاه » آمده است .