سفلىاند 218 . واضح خواهد بود كه سعادت يارى كه زادهء لطف خداى يگانه و گرامى فرزند مادر زمانه باشد ، نه مفاخرتش به نسب است و نه مباهاتش 219 بسلطنت مكتسب . زيرا كه بمدلول نص و كتاب اين دو امر در پيشگاه نظر بلندهمتان پستترين پايهء سلم 220 اعتبار است ، و نازلترين مرتبهاى از مدارج افتخار . تيغ برنده را فخر بجوهر خداداد خويش است نه بكان 221 آهن ، و گوهر شاهوار را نازش به آب و رنگ ذاتى خود است نه بصلب 222 معدن . خصوصا اين برگزيدهء خدا و بزرگ كردهء لطف ايزد توانا ، كه بعد از لطف الهى استظهارش 223 بشمشير خويش است نه به زور بازوى ايل و عشيرهء خويش . دودمانها از نسبت دودمانش چراغ دودمان افروختهاند ، و خاندانها از دولت خاندانش دولت خاندان اندوخته . نيام صمصام 224 حديدش را دولت تيمورى در آستين است و در تار خم كمندش 225 سلسلهء چنگيز و تاتار حلقهنشين .
نظم
ز سهم خدنگش قضا تيز پر * ز تيغ كجش راست پشت ظفر « 1 »
اگر نادر افروزد از قهر چهر * چو خورشيد آتش زند در سپهر
اگر مهر از عارضش دم زند * دم صبح آتش بعالم زند
در آتش گريزد سمندر 226 ز بيم * نهد سر بكوه و بيابان نسيم
در اين صورت كلك سخنسنج را از نگارش اين مطلب بازداشتن اولى است .
اما چون غرض مورخ اين كتاب ضبط كليّات احوال اين خديو بيهمال 227 است ، و ذكر انساب نيز از لوازم اين مقال . لهذا بر سر اجمال نگاشته لوح بيان ميگردد كه آن حضرت از ايل قرقلو 228 و قرقلو اويماقى 229 از نوع افشار ، و افشار از جنس تركمان مىباشد . مسكن قديم ايل مزبور تركستان بود ، در ايامى كه مغوليه به تركستان استيلا يافتند ، از تركستان كوچ كرده ، در آذربايجان توطن اختيار ، و بعد از ظهور خاقان گيتىستان شاه اسماعيل صفوى انار اللّه برهانه
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ب » اين مصرع :« ز تيغ كجش راست كار قدر . »