221 تا 279 هجرى قمرى ) آن را پايتخت خويش قرار دادند . قبل از فتح مسلمين نيز معروف و نام آن در زبان آرامى « سامرا » بوده است . و معتصم عباسى آن را پس از پايتخت كردن « سرمنراى » ناميد يعنى « مسرور مىشود هر آنكه آن را ببيند » . - يعقوبى در پايان قرن سوم شرح مفصلى از سامرا و كاخهاى آنجا آورده است . خود شهر نيز در كنار خاورى دجله واقع و كاخهاى متصل به شهر تا هفت فرسخ در امتداد شط جاى داشته است .
جانب غربى دجله هم از داشتن كاخها و بناهاى فراوان بىنصيب نبوده و هريك از خلفا پولهاى هنگفتى خرج تزيين اين گردشگاهها كردهاند . در سابق اراضى و باغهاى سرسبز جانب باخترى سامرا از نهرهايى مشروب ميشدند كه منشعب از نهر اسحاقى بود . قبر امام على النقى و امام حسن عسكرى به « سامرا » است . ( از سرزمينهاى خلافت شرقى ) .
( 864 )
ص 200 ، سطر 7 : حله « 1 »
[ ح ل ل ] ( اسم خاص ) . شهريست در شانزده فرسخى بغداد و بر سر راه بغداد و بصره « 2 » . اين شهر از شهرهاى قديمى است و در آنجا پلى بر روى شعبهاى از فرات قرار دارد . سابقا شهر بابل در جانب غربى آن واقع بوده است . ساكنينش بسيار شجاع و غريبنوازند و مذهبشان شيعه و سنى است . قريب صد خانوار يهودى نيز در آنجا ساكنند .
( از رحلهء منشى بغدادى صفحهء 90 متن عربى ) .
[ ص 201 ]
( 865 )
ص 201 ، سطر 1 : بنى لام
[ ب نى لا م ] ( اسم خاص ) . نام يكى از قبايل بزرگ « طى » است كه بسواحل شط العرب سكنى دارند . اكثر آنها در استان « عمار » زيست مىكنند . قبيلهء معروف صبيح از قبايل ملحقه به آنها ( بنى لام ) است .
هامش
( 1 ) - صاحب بستان السياحه مىگويد حله : « در زبان عربى بمعنى قومى است كه جايى نزول نمايند و در ايشان كثرتى باشد ، و حله نام چند موضع است و مشهورترين آنها حله بنى مزيد است و آن شهريست بين كوفه و بغداد و بر جانب شرقى كربلاى معلى . - سابقا آن موضع را جا مىگفتند و اول كسى كه آن را عمارت كرد امير سيف الدوله صدقه ابن منصور بن على بن مزيد اسدى بود . »
( 2 ) - زيرا از بغداد تا اسكندريه هشت فرسخ و از اسكندريه تا حله هشت فرسخ است .