( از پاورقى رحلهء منشى بغدادى صفحات 50 و 95 متن عربى ) .
( 866 )
ص 201 ، سطر 6 : عوض « 1 »
[ ع و ض ] ( اسم خاص ) . قصبهايست از دهستان حومهء بخش مركزى شهرستان لار ، واقع در 34 كيلومترى باختر لار كنار راه فرعى خنج . اين ناحيه در جلگه واقع و هوايش گرم است .
( از فرهنگ جغرافيايى ايران جلد 7 ) .
( 867 )
ص 201 ، سطر 21 : شاخشانه
[ شا خ شا ن ] ( اسم ) . تهديد ، تخويف . « 2 »
( از ناظم الاطباء ) .
[ ص 202 ]
( 868 )
ص 202 ، سطر 7 : از شدت محاصره كار قلعگيان بغداد به حد اضطرار انجاميد :
آتش قحط و غلاى در بغداد به حدى بالا گرفت كه وضع بغداد شبيه ايام محاصرهء اصفهان ، بدست محمود غلجايى ، شد . هانوى مىگويد نادر از روى استهزاء چند هندوانه نزد احمد پاشا فرستاد و احمد پاشا نيز در مقابل مقدارى از بهترين نانهاى بغداد را براى او روانه كرد . براى آنكه روحيه مدافعين بغداد خراب شود نادر هر دو هفته يك بار ده دوازده هزار نفر از لشكريان خود را شبانه چند فرسنگ عقب مىبرد و فردا با صدا و طنطنه بحوالى بغداد مىآورد و به اين ترتيب ترس در دل مدافعين مىانداخت
به « تاريخ نادر شاه لكهارت » و « كتاب هانوى » رجوع شود .
( 869 )
ص 202 ، سطر 15 : توپال عثمان پاشا
[ تو پا ل ع ث ما ن پا شا ] ( اسم خاص ) .
وى يكى از سرداران لايق و مردان سياست عثمانى است . مولدش مالت بود و
هامش
( 1 ) - در فرهنگ جغرافيايى ايران اين كلمه « اوز » ضبط شده است .
( 2 ) - نام طايفهاى از گدايان است كه شاخ گوسپندى را بر يكدست و شانهاى را بر دست ديگر گيرند و بر در خانه و پيش دكان مردمان ايستند و آن شاخ را بدان شانه كشند و صدايى غريب از آن برآيد تا مردمان چيزى بديشان دهند و اگر احيانا اهمالى رود كاردى بركشيده اعضاى خود را مجروح سازند و بعضى كارد را بدست پسر خود دهند تا وى خويش را مجروح سازد تا ازين فعل شنيع او مردم نفرت كرده زودتر چيزى بايشان دهند . اگر كسى چيزى از كس ديگر خواهد و يا حاجتى طلبد كه ميسر نشود گويد چون حاجت مرا برنمىآورى تو را يا خود را مىكشم آنشخص در جواب مىگويد « شاخشانه مىكشى ؟ » يعنى تهديد مىكنى .
( از ناظم الاطباء ) و رجوع به « آنندراج » تحت « شخشانه » شود .