تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
شهر آن زيبا و در حدود چهار هزار خانوار دارد . قلعهء آن محكم و عشايرش در سرزمينى كه از طرفى تا نزديك خوى و از طرف ديگر تا حوالى اربل است يورت دارند . به « رحلهء منشى بغدادى » صفحهء 61 متن عربى رجوع شود .

[ ص 195 ]

( 851 )

ص 195 ، سطر 11 : سران تپه

[ س ر ا ن ت پ پ ] ( اسم خاص ) . در جهانگشا محل آن دو فرسخى بغداد و محاذى كاظمين ذكر شده است ولى مرحوم ياسمى در حاشيهء « تاريخچهء نادر شاه مينورسكى » وجود چنين تپه و ارتفاعاتى را درين حدود نفى مىكنند . به « پاورقى صفحهء 36 تاريخچهء نادر شاه » رجوع شود . ( 852 )

ص 195 ، سطر 13 : شادوران

[ شا د ر و ا ن ] ( اسم ) . پردهء بزرگى مانند شاميانه ؛ سرا پرده‌اى كه در پيش در خانه و ايوان امراء و بزرگان و سلاطين كشند ؛ سايبان ؛ فرش منقش ؛ بساط بزرگ گرانمايه . ( از ناظم الاطباء ) .

[ ص 196 ]

( 853 )

ص 196 ، سطر 12 : مندليج « 1 »

[ م ن د لى ج ] ( اسم خاص ) . نام ناحيتى است نزديك سرحد ايران و در شرق عراق عرب كه چون از بغداد به طرف خانقين حركت كنيم ، پس از عبور از بعقوبا راه به طرف شرق ميرود در امتداد اين راه پس از گذشت از « بلد روز » بمندليج مىرسيم . « 2 » ( 854 )

ص 196 ، سطر 14 : دولاب

[ د و لا ب ] ( اسم خاص ) . چرخى است كه بدان از چاه آب كشند و زراعت را آبيارى كنند ، خربله ، چرخاب ، چرخ . ( از ناظم الاطباء ) .

[ ص 197 ]

( 855 )

ص 197 ، سطر 2 : نمسه

[ ن م س ] ( اسم خاص ) . نام ديگر كشور اطريش است . ( 856 )

ص 197 ، سطر 5 : دوخاله « 3 »

[ د خا ل ] ( اسم خاص ) . چون از بغداد به قصد سليمانيه
هامش
( 1 ) - اين نام « مندليجين » و « مندليچين » و « مندلى » نيز آمده است . ياقوت در معجم البلدان آن را « بندنيجين » ذكر مىكند و مىگويد لفظى است مثنى كه مفردش بندنيج است . حمزه اصفهانى « بندنيجين » را معرب « وندنيكان » فارسى مىداند . فقيه معروف عماد بن كامل بندنيجى منسوب به اين ناحيه است . ( 2 ) - منشى بغدادى مىگويد حاكم مندليج را به زمان او « ضابط » مىگفته‌اند در مقابل « بيك » و « وكيل المتولى » و « والى » كه نام حكام ولايات ديگر است . ( 3 ) - در رحلهء منشى بغدادى اين نام « دوخلة » ذكر شده است .