شهر آن زيبا و در حدود چهار هزار خانوار دارد . قلعهء آن محكم و عشايرش در سرزمينى كه از طرفى تا نزديك خوى و از طرف ديگر تا حوالى اربل است يورت دارند .
به « رحلهء منشى بغدادى » صفحهء 61 متن عربى رجوع شود .
[ ص 195 ]
( 851 )
ص 195 ، سطر 11 : سران تپه
[ س ر ا ن ت پ پ ] ( اسم خاص ) . در جهانگشا محل آن دو فرسخى بغداد و محاذى كاظمين ذكر شده است ولى مرحوم ياسمى در حاشيهء « تاريخچهء نادر شاه مينورسكى » وجود چنين تپه و ارتفاعاتى را درين حدود نفى مىكنند .
به « پاورقى صفحهء 36 تاريخچهء نادر شاه » رجوع شود .
( 852 )
ص 195 ، سطر 13 : شادوران
[ شا د ر و ا ن ] ( اسم ) . پردهء بزرگى مانند شاميانه ؛ سرا پردهاى كه در پيش در خانه و ايوان امراء و بزرگان و سلاطين كشند ؛ سايبان ؛ فرش منقش ؛ بساط بزرگ گرانمايه . ( از ناظم الاطباء ) .
[ ص 196 ]
( 853 )
ص 196 ، سطر 12 : مندليج « 1 »
[ م ن د لى ج ] ( اسم خاص ) . نام ناحيتى است نزديك سرحد ايران و در شرق عراق عرب كه چون از بغداد به طرف خانقين حركت كنيم ، پس از عبور از بعقوبا راه به طرف شرق ميرود در امتداد اين راه پس از گذشت از « بلد روز » بمندليج مىرسيم . « 2 »
( 854 )
ص 196 ، سطر 14 : دولاب
[ د و لا ب ] ( اسم خاص ) . چرخى است كه بدان از چاه آب كشند و زراعت را آبيارى كنند ، خربله ، چرخاب ، چرخ .
( از ناظم الاطباء ) .
[ ص 197 ]
( 855 )
ص 197 ، سطر 2 : نمسه
[ ن م س ] ( اسم خاص ) . نام ديگر كشور اطريش است .
( 856 )
ص 197 ، سطر 5 : دوخاله « 3 »
[ د خا ل ] ( اسم خاص ) . چون از بغداد به قصد سليمانيه
هامش
( 1 ) - اين نام « مندليجين » و « مندليچين » و « مندلى » نيز آمده است . ياقوت در معجم البلدان آن را « بندنيجين » ذكر مىكند و مىگويد لفظى است مثنى كه مفردش بندنيج است . حمزه اصفهانى « بندنيجين » را معرب « وندنيكان » فارسى مىداند . فقيه معروف عماد بن كامل بندنيجى منسوب به اين ناحيه است .
( 2 ) - منشى بغدادى مىگويد حاكم مندليج را به زمان او « ضابط » مىگفتهاند در مقابل « بيك » و « وكيل المتولى » و « والى » كه نام حكام ولايات ديگر است .
( 3 ) - در رحلهء منشى بغدادى اين نام « دوخلة » ذكر شده است .