تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
و جانشينش بنام محمد زمان بر صفى قليخان غلبه كرد . بصفحهء 27 « مجمع التواريخ » مرعشى رجوع شود . ( 86 )

ص 8 ، سطر 6 : كافرقلعه

[ كا ف ر ق ل ع ] ( اسم خاص ) . نام نقطه‌ايست بافغانستان نزديك مرز ايران . « 1 » توضيح آنكه چون از هرات در امتداد هريرود حركت كنيم و به طرف مرز ايران رويم پس از عبور از « شكيبان » و « شابش » و « تيرپول » به « كوهسان » ميرسيم كافرقلعه نقطه‌ايست در نزديك كوهسان . « 2 » از نقشهء جغرافيايى ايران ( ترسيمى ادارهء جغرافيايى ارتش ) ( 87 )

ص 8 ، سطر 9 : بارقه

[ با ر ق ] ( اسم فاعل مؤنث ) . معنى وصفى آن « برق زننده » و « درخش » . است . منه : « سحاب بارقه » . - معنى اسمى آن « شمشير » است . منه : « الجنة تحت البارقة » . ( از منتهى الارب ) ( 88 )

ص 8 ، سطر 10 : قالع

[ قا ل ع ] ( اسم فاعل ) . بركننده ، بركشنده ، برهنه‌كننده . ( از منتهى الارب ) . ( 89 )

ص 8 ، سطر 13 : جرجان

[ ج ر جا ن ] « 3 » ( اسم خاص ) . ايالتى است بجنوب خاورى درياى خزر و مشتمل بر جلگه‌هاى پهناور و دره‌هايى كه از دو رودخانهء « گرگان » و « اترك » سيراب مىگردند . در قديم اين ايالت به ظاهر از توابع خراسان به حساب مىآمد ولى در حقيقت خود ايالت مستقلى بود . در دورهء مغولان « جرجان » خراب شد و آنچه از آن باقى ماند بر اثر لشكركشىهاى امير تيمور در قرن هشتم به كلى از بين رفت . از زمان مغول ببعد اين ناحيه آن از توابع « مازندران » گرديد . كرسىنشين جرجان شهريست كه آن را « من‌گرگان » مىگويند . ابن حوقل در قرن چهارم از آن ديدن كرده و مىگويد آب رودخانهء گرگان
هامش
( 1 ) - مجمع التواريخ آن را در شش منزلى « هرات » ذكر مىكند . ( ص 27 ) . ( 2 ) - در « قاموس جغرافيايى افغانستان » از چهار « كافرقلعه » نام برده شده است كه يكى از اعمال « فراه » و ديگرى از توابع « بلخ » و سديگر متعلق به « مزارشريف » و چهارمى از آن « پروان » است و هيچيك از آنها نقطه مورد بحث نيست . در « فرهنگ جغرافيايى ايران » ( جلد نهم ) از دهى بنام « كافرقلعه » در بخش « فريمان مشهد » نامبرده شده كه آن نيز « كافرقلعه » موردنظر جهانگشا نيست و نبايد با آن اشتباه شود . ( 3 ) - « جرجان » را امروز « گرگان » مىنامند .