و جانشينش بنام محمد زمان بر صفى قليخان غلبه كرد .
بصفحهء 27 « مجمع التواريخ » مرعشى رجوع شود .
( 86 )
ص 8 ، سطر 6 : كافرقلعه
[ كا ف ر ق ل ع ] ( اسم خاص ) . نام نقطهايست بافغانستان نزديك مرز ايران . « 1 » توضيح آنكه چون از هرات در امتداد هريرود حركت كنيم و به طرف مرز ايران رويم پس از عبور از « شكيبان » و « شابش » و « تيرپول » به « كوهسان » ميرسيم كافرقلعه نقطهايست در نزديك كوهسان . « 2 »
از نقشهء جغرافيايى ايران ( ترسيمى ادارهء جغرافيايى ارتش )
( 87 )
ص 8 ، سطر 9 : بارقه
[ با ر ق ] ( اسم فاعل مؤنث ) . معنى وصفى آن « برق زننده » و « درخش » . است . منه : « سحاب بارقه » . - معنى اسمى آن « شمشير » است . منه :
« الجنة تحت البارقة » . ( از منتهى الارب )
( 88 )
ص 8 ، سطر 10 : قالع
[ قا ل ع ] ( اسم فاعل ) . بركننده ، بركشنده ، برهنهكننده .
( از منتهى الارب ) .
( 89 )
ص 8 ، سطر 13 : جرجان
[ ج ر جا ن ] « 3 » ( اسم خاص ) . ايالتى است بجنوب خاورى درياى خزر و مشتمل بر جلگههاى پهناور و درههايى كه از دو رودخانهء « گرگان » و « اترك » سيراب مىگردند . در قديم اين ايالت به ظاهر از توابع خراسان به حساب مىآمد ولى در حقيقت خود ايالت مستقلى بود . در دورهء مغولان « جرجان » خراب شد و آنچه از آن باقى ماند بر اثر لشكركشىهاى امير تيمور در قرن هشتم به كلى از بين رفت . از زمان مغول ببعد اين ناحيه آن از توابع « مازندران » گرديد .
كرسىنشين جرجان شهريست كه آن را « منگرگان » مىگويند .
ابن حوقل در قرن چهارم از آن ديدن كرده و مىگويد آب رودخانهء گرگان
هامش
( 1 ) - مجمع التواريخ آن را در شش منزلى « هرات » ذكر مىكند . ( ص 27 ) .
( 2 ) - در « قاموس جغرافيايى افغانستان » از چهار « كافرقلعه » نام برده شده است كه يكى از اعمال « فراه » و ديگرى از توابع « بلخ » و سديگر متعلق به « مزارشريف » و چهارمى از آن « پروان » است و هيچيك از آنها نقطه مورد بحث نيست . در « فرهنگ جغرافيايى ايران » ( جلد نهم ) از دهى بنام « كافرقلعه » در بخش « فريمان مشهد » نامبرده شده كه آن نيز « كافرقلعه » موردنظر جهانگشا نيست و نبايد با آن اشتباه شود .
( 3 ) - « جرجان » را امروز « گرگان » مىنامند .