نويسان عرب اين نام را به تمام ولايت داده و معرّب آن را بنامهاى « ارض داور » و « بلدداور » ضبط كردهاند كه مراد همان معابر كوهستانى است كه در قديم آبادان و پرجمعيت بوده است و چهار شهر بزرگ باسامى « درتل » ، « درغش » ، « بعثين » و « شيروان » داشته . ياقوت قراى زمينداور را مجاور « رخج » و « بست » و « غور » ذكر مىكند . « 1 »
به « سرزمينهاى خلافت شرقى » ص 370 و « معجم البلدان » و « قاموس جغرافيايى افغانستان » رجوع شود .
( 79 )
ص 7 ، سطر 10 : دلارام
[ د لا ر ا م ] ( اسم خاص ) . محلى است بافغانستان در 5 / 43 كيلومترى غرب قريهء « واشير » بر سر راه « فراه » ، بين خط 63 درجه و 24 دقيقه و 56 ثانيه طول شرقى و 32 درجه و 10 دقيقه و 25 ثانيه عرض شمالى . اين محل از « گرشك » 122 كيلومتر و از « فراه » 133 كيلومتر و از « قندهار » 244 كيلومتر و از « كابل » 759 و از « هرات » 403 كيلومتر فاصله دارد . در اين محل كاروانسرايى است به همين نام كه منزلگاه مسافرين مىباشد .
( از قاموس جغرافيايى افغانستان جلد دوم ) .
( 80 )
ص 7 ، سطر 13 : در حينى كه قزوين مقرّ كوكبهء خاقان شهيد بود :
مرعشى گويد علت رفتن شاه سلطان حسين بقزوين بدان جهت بود كه فتحعلى خان داغستانى وزير اعظم مصلحت چنان ديد كه چون سپاه عراق و خراسان مكرر از افغانان شكست خوردهاند ، و هم و هراس بىنهايت از افاغنه در دل ايشان جا گرفته و با اين سپاه كارى از پيش نخواهد رفت . مصلحت آنست كه بقزوين رفته شود زيرا كه قزوين از يك طرف متصل ببلاد آذربايجان و از سمتى ديگر متصل ببلاد خراسان است و نيز فوج خيزترين بلاد ايران و مجمع سپاه جنگى بلاد آذربايجان مىباشد . از آن بلاد سپاه تازهزور طلب بايد نمود تا باستعداد و سرانجام لايق و سزاوار متوجه مهم شوند . . . .
هامش
( 1 ) - قاموس جغرافيايى افغانستان حدود آن را چنين ذكر مىكند :
شمال : « بغنىبغرا » ؛ جنوب : « رود هيرمند » ؛ شرق : « ده راهود » ؛ غرب : « موسىقلعه » ؛