زيست مىكنند . اين طايفه از رشيدترين و جسورترين طوايف آن ناحيتاند و نام آنها در بعضى از كتب « قراقتياق » آمده است .
به « تاريخچهء نادر شاه مينورسكى » ص 52 و « عالمآراى عباسى » صفحهء 734 چاپ دوم و « تاريخ داغستان » نسخهء كتابخانهء ملى شمارهء 2368 رجوع شود .
( 98 )
ص 9 ، سطر 7 : قبه
[ ق ب ب ] ( اسم خاص ) « 1 » نام ناحيتى است بشيروان در جنوب آب سمور . ناحيهء « قلهان » از توابع آن مىباشد .
به « تعليقهء مينورسكى بر تذكرة الملوك » و « عالمآراى عباسى » صفحات 81 و 70 چاپ دوم و « تاريخ داغستان » نسخهء خطى كتابخانهء ملى بشمارهء 2368 رجوع شود .
( 99 )
ص 9 ، سطر 9 : اوسمى
[ او س مى ] ( اسم ) . لقب رئيس طايفهء قراقيتاقهاست .
مينورسكى تلفظ داغستانى اين كلمه را « اوتسمى » مىآورد .
به « عالمآراى عباسى » و « تاريخچهء نادر شاه مينورسكى » صفحهء 52 و « تاريخ داغستان » نسخهء خطى كتابخانهء ملى شمارهء 2368 رجوع شود .
( 100 )
ص 9 ، سطر 9 : شماخى
[ ش ما خى ] ( اسم خاص ) . بساحل غربى دريا خزر ايالت شيروان است و قصبهء آن شماخى نام دارد . مقدسى در قرن چهارم هجرى آنجا را ديده و باغها و گندم فراوان آنجا را مىستايد . حمد اللّه مستوفى طول آن را از جزاير خالدات « خدل » و عرضش را از خط استواء « ملط » مىآورد . ياقوت مىگويد اين شهر از اعمال « باب الابواب دربند » است و با استفاده ازين قول اصطخرى ادعاى جديد البنا بودن آنجا را مىكند . امّا قول اصطخرى : ثم تعبر الكرالى « شماخى » و ليس فيها منبر اربعه عشر
هامش
( 1 ) - شيروانى آن را بلدهاى بشيروان ذكر مىكند و مىگويند از آنجا تا « شماخى » سه روز راه است و طايفهاى از اعراب بدانجا سكونت دارند .