تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
ميرويس پس ازين تقاضا رؤساى غليجايى را فراهم آورد و به آنان فتواى علماى سنى را دربارهء قتل شيعيان نشان داد آنها بنان و نمك و شمشير و قرآن هم قسم شدند كه سزاى اين حاكم ظالم مسيحى را با شمشير بدهند . ميرويس پس از اخذ ميثاق از سران غليجايى وارد عمل شد و بناى مكر گذاشت . دوشيزه زيبايى را بعنوان دختر خود نزد گرگين فرستاد و با اين عمل گرگين را به خود بر سر مهر آورد و رشته محبت را آنقدر تاب داد تا آنكه گرگين را بميهمانى بباغى در خارج قندهار دعوت كرد . چون گرگين در آن باغ ميهمان ميرويس شد ، ميزبان و همقسمانش بر ميهمان و اتباعش شمشير راندند . و پس از اين قتل ميرويس لباس گرگين خان را پوشيده با اسب او بقلعه قندهار آمد ، و بىآنكه ايجاد سوءظنى كند در قلعه وارد و به آنجا متمكن شد . بعد بكمك ساير همشهريهاى خود پادگان ايرانى و گرجى را غافلگير كرده همگى را از دم تيغ گذراند و خود كوس حكومت قندهار را زد « 1 »
هامش
( 1 ) - « مرعشى » طرز ورود ميرويس را بقندهار چنين شرح مىدهد : « آنگاه امير اويس اسباب و يراق و لباس فوج گرگين خان را بافاغنه خود پوشانيده بهيئتى كه گرگين خان در سوارى مىبود خود را آراسته متوجه قندهار گرديد و بمردم خود تأكيد نمود كه هركس پيشتر از فوج او متوجه قندهار شود او را بكشند و راه‌ها را به نحوى سپرده و بند نمود كه هيچكس نتوانست اين خبر را به اطراف رسانيد و شب و روز تاخته هيچ جا آرام نگرفت تا آنكه شب سيم ربعى از شب گذشته خود را بقندهار رسانيد و پيشتر دو كس را فرستاد تا خبر نمايند كه خان رسيد . مردم قلعه چون از دور ايشيك آقاسيان منديل بسر و كتل‌ها و شاطران و مشعلچيان را بهيئت سوارى گرگين خان ديدند يقين كردند كه گرگين خان خواهد بود وقتى دروازه را گشودند امير اويس بتعجيل تمام بىتوقف خود را باندرون دروازه انداخت و كشيكچيان و دروازه‌بانان را به زير تيغ گرفتند - خود در وقت رسيدن آن قشون كه قريب نصف شب بود سوار شده در حرم‌سراى گرگين خان آمد . بقولى آنكه بىمحابا بر گرگين خان ريخته او را دستگير نموده و بروايتى اينكه بدست خواجه‌سرا بگرگين خان پيغام فرستاد كه خبر موحشى از فوجى كه بر سر ياغيان رفته به من رسيده بايد بندگان خان زود تشريف آرند كه عرض نمايم و تداركى كه در خور آن باشد كرده شود . چون گرگين خان از حرم بيرون آمد او را دستگير كرده همان دم بدست مرادنام افغانى كه گويند خنثى بود بقتل رسانيد و در همان گرمى بخيمهء يك‌يك سرداران رفته بحيله همه آنها را بقتل آورد » - چنان كه ملاحظه مىشود قول مرعشى در اينجا بخلاف اقوال تاريخ‌نويسان ديگر است .