تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
گرفت مبنى براينكه قتل شيعيان و نابود ساختن آنها از واجبات است و اين دستخط چنان كه بعدا خواهيم براى ميرويس بسيار سودمند افتاد . چون ميرويس باصفهان برگشت نظر سفير روس را نيز به خود جلب كرد و به او حالى نمود كه دولت ايران قصد حمله به گرجستان را دارد و گرگين خان يكى از عوامل اين ماجرى است . دربار ايران پس از چندى ميرويس را بكلانترى قندهار منسوب كرد و او را در سال 1120 هجرى قمرى بدون آنكه گرگين خان را عزل كند به قندهار روانه ساخت . گرگين چون از ورود ميرويس بقندهار اطلاع يافت عمل دولت را نوعى توهين به خود دانست و براى خفت ميرويس دختر او را تقاضا كرد « 1 »
هامش
( 1 ) - مرعشى صحبتى ازين تقاضا نميكند و مىگويد : ميرويس چون بقلات رفت باب مراوده با سران طايفه غليجايى گشود و عهد و ميثاق از آنها عليه گرگين خان گرفت و بخفيه به جماعت كاكرى كس فرستاد و آن‌ها را ترغيب بشورش كرد . « و بگرگين خان اظهار نمود كه اين جماعت بسيار شرير و مفسدند و تا قلع مادهء فساد ايشان كرده نشود فتنه فرو نخواهد نشست . بايد كه سپاه و لشكر جمع نموده بر سر ايشان رفت . به همين اراده گرگين خان از فتنهء قندهار با عساكر خود برآمده و بجميع سركردگان و سرداران قندهار از افاغنه و بلوچ و غير هم احكام فرستاد كه بايد در اردوى او حاضر شوند . امير اويس نيز نصف سپاه خود را كه به قدر دو سه هزار بودند طلب داشته از نظر گذرانيد و سان آنها نموده و سه چهار هزار سپاهى مستعد كار آمدنى خود را نوشته فرستاد كه مستعد و حاضر بوده هر وقت خبر كنم دو منزل يكى كرده خود را بتعجيل برسانند و چون شاهنواز خان با سپاه خود بقريه ده شيخ كه سه چهار منزلى قندهار است رسيد . بمصلحت امير اويس و غيره سرداران برادرزادهء خود اسكندر ميرزا كه در ميان فرقهء گرجيه به الكسندل ميرزا مشهور بود سرفوج نموده با عمدهء سپاه خود بر سر ياغيان كاكرى فرستاد و جميع سركرده‌ها را كه سرخيلان فوج قندهار بودند بگرو نزد خود در آنجا نگاهداشت بتمهيد آنكه اگر سرداران همراه فوج باشند شايد در جنگ كوتاهى نموده گريخته به وطن خود روند و اگر در نزد او حاضر باشند باز تدارك ممكن است و منجمله با آنها امير اويس نيز بود و چون عمدهء فوج بر سر مهم رفتند و قدرى شاگرد پيشه و عمله كارخانه‌جات و چند نفر معدودى از يوزباشيان با گرگين خان باقى ماندند . امير اويس اول شخصى را بعنوان خفيه نزد سركردگان فرقهء كاكرى فرستاد كه شما مقدمه را طول داده گاهى دم از صلح و گاهى دم از جنگ زنيد تا من در اينجا كار به مدعى سازم . آنگاه شخص ديگرى را بنزد فوجى كه در ملك خود گذاشته بود فرستاد كه خود را به تعجيل تمام در عرض سه چهار روز به من رسانيد . چون لشكر او نزديك رسيدند به قدر دو صد سواركار آمدنى از آن عسكر بعنوان خفيه طلبيد و