را روانه قندهار كند . كيخسرو در ابتداء ميرويس را شكست داد و كرسى نشين او را محاصره كرد و بر اثر محاصره شديد او افغانان از در پوزش در
هامش
- « شاه سلطان حسين و اركان سلطنت او خسرو ميرزا برادرزادهء گرگين خان را بخطاب سپهسالارى و سردارى سپاه قندهار مفوض نموده ، باتفاق جميع امراى خراسان و حاكم هرات و عليقليخان حاكم كرمان با قريب پنجاه هزار سوار و پياده و توپخانه و خزاين و آنچه لازمهء جنگ بود همراه نموده روانه قندهار نمودند و خسرو ميرزا بعد طى مراحل و منازل از راه خراسان و مشهد مقدس و هرات بكنار رود هيرمند كه سه چهار فرسخى قلعهء قندهار است رسيد و امير اويس پيش از ورود خسرو خان با لشكر و جمعيتى كه موافق استعداد و توانايى او بود از قلعهء قندهار برآمده كنار رود هيرمند را سيبه بسته سد راه عبور لشكر خسرو خان گرديده بود .
چون خسرو خان به آنجا رسيد عبور لشكر او دشوار گرديد ، به قدر يك هفتهء هر دو لشكر روبروى هم نشسته بودند كه درين بين خبر به امير اويس رسيد كه سركردگان فرقهء ابدالى با پنج شش هزار سوار مستعد بمعاونت و مدد خسرو خان مىآيند . چون فيما بين فرقهء ابدالى و غلزهاى عداوتى از سابق بود امير اويس را از غايت جلادت و دليرى بخاطر رسيد كه به قدر سه چهار هزار سوار جرار كارآمدنى يكهتاز برداشته بىخبر بر سر راه ابدالى رود و آنها را در بين راه شكست داده تار و مار نمايد و در اينجا كنار رود هيرمند كه سيبهها در كمال مضبوطى است عبور لشكر قزلباش نخواهد شد .
به همين عقيده فوج خود را گذاشته با لشكر انتخابى شباشب بىخبر بر سر فرقهء ابدالى رفت و شب دوم وقت سحر على الغفلة شبيخون بر فرقهء ابدالى زد و جمع كثيرى از آنها را با چند سردار بقتل رسانيد و ساير سپاه ابدالى را متفرق گردانيد . و درين بين روز ديگر از لشكر امير اويس يك دو كس از رعاياى قندهار شيعهمذهب كه افاغنه آنها را « فارسىزبان » مىگويند از جاى دوردست از آب گذشته خود را بلشكر خسرو خان رسانيدند و نزد خان رفته ظاهر نمودند كه امير اويس ديشب به قصد شبيخون فرقهء ابدالى رفته در لشكر حاضر نيست و سپاه كارآمدنى او همراه اوست ، در اينجا مردم ناكاره بىسردارند ، فرصتى به از اين بدست نخواهد آمد ، بهتر اينست كه بجلدى و چالاكى از دريا عبور نموده خود را بقلعهء قندهار بايد رسانيد و در قلعه نيز فوج چندانى از افاغنه نيست و رعايا و مردم فارسىزبان همگى منتظر و دست بدعايند كه هر وقت لشكر قزلباش برسد از اندرون معاونت نموده در قلعه را بر روى فوج قزلباش گشايند .
خسرو خان بمحض شنيدن اين خبر بتعجيل از رود عبور نموده و فوج امير اويس بسبب بى - سردارى ممانعت نتوانست كرد و به همين نحو پاشنهكوب خود را بقلعهء قندهار رسانيد و بمحض رسيدن بعضى از سرداران فوج داخل دروازهء قلعه شدند و افاغنهاى كه در قلعه بودند بسبب نبودن سردار و غلبهء حيرت ازين واقعه و هجوم رعايا و فارسىزبانان اندرون قلعه از آنها حركتى نتوانست شد .
درين بين اولا و بالذات تقدير در مشيت الهى و ثانيا بتدبيرات ناقصهء بعضى از مشيران كه بخسرو خان گفتند كه اگر شما به اين سهولت تسخير قلعهء قندهار نماييد و اين خبر بحضور پادشاهى رسد متصديان و كاركنان پادشاهى از شما بازخواست خزانه و محاسبهء خرج آنها را خواهند خواست -