تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
همايون پادشاه هند بسال 952 هجرى قندهار را تصرف و بشاه طهماسب اول صفوى ، حامى خود ، تقديم كرد . ولى بعد ازين پيشكش خود منصرف شد و هديه خود را پس گرفت . شاه عباس اول چندى بعد اين ناحيه را تسخير كرد و تا زمان مرگش قندهار جزو ايران بود . بعد از شاه عباس اول قندهار دوباره از كف ايرانيان خارج گشت ، تا آنكه شاه عباس دوم باز آن را ضميمه ايران كرد . و اين بار تا دورهء شاه سلطان حسين در كف ايرانيان باقى ماند . در دورهء شاه سلطان حسين قندهاريان دست بشورش زدند و دولت ايران مجبور شد « وختانگ » گرجى معروف به گرگين را با لقب شاهنواز خان حاكم قندهار كند . گرگين خان با كوشش و قساوت زياد شورش اهالى را سركوب كرد و آنقدر در ظلم و ستم پيش رفت كه قندهاريان بناچار هيئتى از طرف خود بتظلم نزد دربار اصفهان فرستادند و از تجاوزات گرگين شكايت بشاه بردند . گرگين پس از اطلاع ازين ماجرى در مقام انتقام برآمد و دست باعمال شديدترى زد . از آن جمله ميرويس نام را كه از بزرگان و كلانتران قندهار « 1 » بود تحت الحفظ باصفهان فرستاد و بدربار نوشت كه براى سكون قندهار لازم است ميرويس در اصفهان « 2 » شهربند باشد . ميرويس چون باصفهان رسيد . بواسطه كفايت و درايت خود « 3 » در دربار راه يافت و بر اثر آن توانست اجازه زيارت بيت اللّه « 4 » را از شاه اخذ كند و بسوى كعبه بشتابد . در سفر حج چون سنى بود دست‌خطى از زعماى تسنن
هامش
( 1 ) - مجمع التواريخ مقر امير اويس را قلات غلزه‌اى ( كلات غلجايى ) كه ما بين غزنين و قندهار است ذكر مىكند . ( ص 3 ) . ( 2 ) - مجمع التواريخ مىگويد : « امير اويس خودش بقندهار براى تظلم رفت . » ( ص 4 ) . ( 3 ) - مرعشى مىگويد : « رابط بين امير اويس و دربار صفوى محمود آقاى خواجه‌سرا ناظر كارخانجات شاه سلطان حسين صفوى بود . و امير اويس با هديه نمودن چند تخته شال كشمير و نفايس اقمشه بلاد هندوستان در دربار راه پيدا كرد . » ( از مجمع التواريخ ص 4 ) . ( 4 ) - مرعشى مسير حركت او را شيراز و بحرين و قطيف و لحسا و سپس مكه ذكر مىكند .
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 447 | ميرزا مهدي خان استر آبادى