مغفور از جماعت گرمسيرى شكست يافته بودند ، از آنجا بعزم اردوى عليشاهى روانه عراق و باصفهان آمده و قشونها را نزد ابراهيم خان گذاشته ، خود بچاپارى نزد عليشاه رفته خدمت اختيار كردند * « 1 » . چون سهراب خان 1404 غلام مدار اليه و امير و معتمد عليه دولت عليشاهى بود و حسنعلى بيك معير الممالك وجود او را در كارخانهء سلطنت مخلّ كار خود ميدانست تمهيدى برانگيخته او را مأمور اصفهان ساخته ، كه در جزء عناندارى توسن اقتدار ابراهيم خان نمايد ، ابراهيم خان پى بخيالات او برده او را بقتل رسانيد . و افاغنه و اوزبكيه را با جمعى از روسا ، كه نزد او بودند ، بدانهريزى احسان بدام الفت كشيده با خود متفق ساخته ، و پر و بال بلندپروازى گشوده بفكر خودسازى افتاد ، و سليم خان قرقلوى افشار را ، كه واحد العين و دنيا را بيك چشم ميديد ، صاحب و راتق و فاتق مهمات سركار خود كرده عمو اغلى خطاب داده ، و دست توسل بذيل كرامات شفيعاى ابرو 1405 ، كه در اصفهان اظهار كشف و كرامات ميكرد ، زده از او استمداد در امر سلطنت كرد . شفيعا نيز وعدهء چهل سال سلطنت به او داد و آن سخيف العقل 1406 سخنان زرقآميز 1407 او را قبول كرده ، از جان و دل مريد و معتقد او گرديد . و در آن اوان امير اصلانخان قرقلوى افشار ، كه از جانب خاقان ممالكستان بسردارى آذربايجان مأمور و بنابر بعضى بواعث از عليشاه متوهم ميبود ، ابراهيم خان با او از در ملاطفت برآمده ، او را با خود متفق و يكجهت نموده پرده از روى كار برداشت ، و جمعى از متجنده را با افاغنه و اوزبكيهاى كه در اصفهان بودند بر سر كرمانشاهان فرستاد . امير خان ولد يار بيك ميش مست توپچىباشى ، كه در آن اوقات بحكومت كرمانشاهان مأمور بود ، با قشون ابراهيم خان جنگ كرده مغلوب و دستگير شد ، و لشكريانش شهر كرمانشاهانرا با تجار و زوّارى كه در آنجا بودند ، غارت كرده ، به آن نواحى
هامش
( 1 ) - عبارت بين دو ستاره جر در نسخهء « ط » در نسخ ديگر نيست .