و چون بايشان نرسيده بود ، مراجعت كرده ، و دوست محمد چهچههاى ، كه قوشچى نصر اللّه ميرزا بود بتعاقب پرداخته و حقوق نمك و مراعات ايشانرا منظور نداشته ، امامقلى ميرزا و شاهرخ ميرزا را از نه فرسخى برگردانيد ، و قربانعلى خويش خود را بتعاقب نصر اللّه ميرزا روانه ، و قربانعلى در موضع موسوم به حوض سنگ 1402 به نصر اللّه ميرزا دچار شد . نصر اللّه ميرزا شمشير كارى بقربانعلى زده ، او را از اسب انداخته خود بدررفت . جمعى از قراولان مروى در راه به نصر اللّه ميرزا برخورده او را گرفته بكلات آوردند . رضا قلى ميرزا را با شانزده نفر از اولاد و احفاد و خرد و بزرگ ، كه در كلات ميبودند ، بزاويهء عدم فرستاده . 1403 1423 نصر اللّه ميرزا و امامقلى ميرزا را با شاهرخ ميرزا بارض اقدس آورده ، عليقلى خان چشم از خدا و خلق پوشيده پاس صلهء رحم و بنى عمى « 1 » را منظور نداشته آن دو برادر را ، كه هريك گلدستهاى از رياحين رياض سلطنت و پادشاهى بودند ، در مشهد مقدس بشمشير بيرحمى مقتول ، و شاهرخ ميرزا را كه در آن اوان چهارده ساله بود ، مخفى و در ارك مشهد مقدّس محبوس ساخته ، خبر قتل او را منتشر گردانيد .
منظورش اينكه اگر او را در پادشاهى استقلال باشد ، او را نيز به عقب ديگران روانه سازد ، و اگر اهل ايران پادشاهى او را قبول نكرده از اولاد خاقان كشورستان خواسته باشند ، شاهزاده را ، كه
« مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ »
« 2 » سلسلهء نادريه و دودمان سلسله عليّه صفويه است ، براى سرورى در دست داشته باشد .
در بيان سلطنت عليشاه و ابراهيم شاه و خاتمه كار ايشان
چون عليقلى خان از انجام كار شاهزادگان ديده و دل را فروغ و فراغت بخشيد . در بيست و هفتم جمادى الثانى آن سال در ارض اقدس جلوس كرد و خود را عليشاه و عادلشاه ناميد ، و سكه و خطبه بنام خود كرد . و در آن تاريخ پانزده كرور نقد مسكوك ، كه هر كرورى پانصد هزار تومان باشد ، در
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « خويشى »
( 2 ) - سورهء 55 ، آيهء 18 ، معنى : « و روان نمود دو دريا را كه بهم ميرسند . »