خزاين كلات موجود بود . سواى جواهرخانه و باقى تحايف و نفايس ، كه فزون از حساب و قياس محاسبان و هم و انديشه و چندين قطار شتر كوه كوهان حامل دفتر و سررشته آن بود ، على شاه تمامى نقود و اسباب نادرى را از كلات حمل و نقل مشهد مقدس نمود ، و از مضمون
« إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ »
« 1 » غافل گشته . و فحواى
« إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ »
« 2 » را ناشنيده انگاشته ، دست بتبذير و اسراف گشوده و بىمصرف بوضيع و شريف برافشانده ، نقرهء خام را ببهاى شلغم پخته و گوهر شاهوار را بجاى سنگ و سفال بخرج داده ، حسنعلى بيك معير الممالك را با سهراب گرجىغلام ، نظامبخش كار - خانه سلطنت ساخته بعيش و عشرت پرداخت . و ابراهيم خان برادر خود را ، كه از او كوچكتر و از برادران ديگر بزرگتر بود ، سردار و صاحباختيار اصفهان نموده ، به آنجا فرستاد . تمامى ايلات افشاريه و ساير طوايف آذربايجان و عراق و جماعت بختيارى ، كه خاقان گيتىستان كوچانيده در محال خراسان سكنى داده بودند ، فرصت يافته كوچيده روانه اوطان خود شدند . و اكراد خبوشان بعد از آنكه مطاياى حرص و آز را گرانبار نفايس نمودند رو از او برتافته بناى مخالفت گذاشتند . عليشاه بر سر خبوشان رفته ايشان را مطيع ساخت ، و بسبب شدت قحط و غلاى خراسان از آنجا عازم مازندران گشته ، هفت ماه متجاوز در مازندران توقف كرده 1424 * اللّهيار خان با جماعت توخى و دستهاى از افاغنه ، كه در آذربايجان مشغول خدمت و مأمور باطاعت امير اصلانخان قرقلو سردار آذربايجان بود ، بعد از فتح تبريز و گرفتارى سام ، از امير اصلان خان متوحش شده روانهء عراق شد كه به خدمت عليشاه رود . عطاء اللّه خان با اوزبكيهايكه در محال فارس بمراقبت محمد رضا خان قرقلو و كرم خان هوتكى افغان ، كه بتنبيه ياغيان گرمسير فارس مأمور و بعد از قتل خاقان
هامش
( 1 ) - سورهء 6 ، آيهء 143 ، معنى : « بدرستيكه او دوست ندارد اسرافكنندگان را . »
( 2 ) - سورهء 17 ، آيهء 29 ، معنى : « بتحقيق گزافكنندگان باشند برادران شياطين . »